داستان های سکسی فیلم کوس کون کیر

توضیحات 1 : داستان های سکسی فیلم کوس کون کیر کرست کردن کرد آخ

توضیحات 2 :



آدرس صفحه بایگانی شده :


متن صفحه بایگانی شده :

داستان های سکسی فیلم کوس کون کیر کرست کردن کرد آخ skip to main | skip to sidebar داستان های سکسی فیلم کوس کون کیر کرست کردن کرد آخ

Tuesday, June 23, 2009 الهام عجب کون و کس داغی بود




من و دختر عموم از بچگی با هم بزرگ شدیم. به قول معروف همبازی دوران بچگی همدیگه بودیم. از همون دوران یه علاقه ای بین من و اون بود ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران .
دیگه کمتر دختر عمومو میدیدم. بعضی وقتا که میرفتم تهران و میدیدمش دلم می خواست بگیرمش تو بغلم و یه ماچ آبدار ازش بکنم. ولی تا حالا رابطه ما اینطوری نبود. تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست .
من اصلا حواسم به فیلم نبود. دلم میخواست از این فرصت یه جوری استفاده کنم. گرمای بدنشو احساس میکردم که یه دفعه دستمو گرفت. نگاهش که کردم دیدم داره پرده سینما رو نگاه میکنه. دستشو فشار دادم. میدونستم معمولا توی سینما فقط میشه مالوند و بس. ولی برای شروع همینم خوب بود .
دستمو به طرف رونش بردم و شروع کردم به مالیدن رونش. بعدش کم کم رفتم سراغ لای پاش .
یه کمی از روی شلوار از خجالتش در اومدم. حاج عباس آقا بیدار بیدار شده بود . میگفت چرا معامله یه طرفه است؟ همینطور که داشتم لای پاشو میمالیدم دکمه شلوارشو وا کرد تا دستم توش جا بشه .
دستمو برد توی شلوارش. منم شروع کردم به مالیدن. دستم خیس شده بود که دیدم با دستش عباس آقا رو گرفت .
نفسم بند اومد. پاهامو روی هم انداختم تا داداشم که بغلم نشسته بود نبینه .
زیپمو باز کردم. میترسیدم یه نفر متوجه بشه. تا آخر فیلم اون ارضا شد ولی من نه .
میخواستم یه جوری یه سکس با حال و بی دردسر داشته باشم .
خلاصه چند روزی گذشت. یه روز که میخواستم برم بلیط قطار بگیرم واسه برگشت یه فکری به سرم زد .
به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. عموم مخالفت کرد ولی دختر عموم یه دفعه گفت: بابا من دلم واسه عمو و زن عمو تنگ شده بریم دیگه عموم بازم مخالفت کرد ولی دختر عموهه کوتاه نمی اومد .
بالاخره عموم گفت تو با آرمان برو بعد خودت برگرد .
من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. سریع رفتم و چهار تا بلیط واسه یه کوپه دربست گرفتم ولی فقط دو تا از بلیطها رو به اونا نشون دادم. موقع رفتن عموم خیلی سفارش کرد که مواظب دخترش باشم. منم بهش قول دادم که بهش خوش بگذره. وقتی وارد قطار شدیم رفتیم توی کوپه. قطار که حرکت کرد الهام(دختر عموم) گفت:دو نفر دیگه نیومدن .
منم گفتم :آره جا موندن. وقتی که رئیس قطار واسه چک کردن بلیطها اومد پریدم بیرون کوپه و چهار تا بلیطو بهش دادم تا الهام متوجه نشه .
شامو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. الهام رو تخت پایین خوابید .
منم خوابیدم رو تخت کنارش. همش تو این فکر بودم که چه جوری کارو شروع کنم .
بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم .
الهام که خودشم بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار .
پریدم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستمو یواش انداختم گردنش. اولش یه کمی ناز کرد ولی بعد چند دقیقه آوردمش تو راه. از کنار لبش تا بغل گوششو لیسیدم .
گردنشو خیلی نرم خوردم و با یه دستم سینه هاشو می مالیدم.حالا دیگه داغ داغ شده بود.خیلی آروم پیرهنشو از تنش در آوردم. یه سوتین خوشگل کرم رنگ داشت که نوک سینه هاش ازش زده بود آروم بند سوتینو وا کردم سینه هاش افتاد بیرون . باورم نمیشد. سینه های سفید و خوشدستی داشت که آبم اومد .
شروع کردم به خوردن. آه و نالش در اومده بود .
توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود.حالا من و الهام سر و ته خوابیده بودیم. اون واسه من ساک میزد، منم سرم لای پاهاش بود .
توی یک ربع سه بار آبش اومد. حالا دیگه وقتش بود. خوابوندمش روی تخت و یکی دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش. میخواستم برم سراغ کونش ولی یه دفعه برق گرفتش . گفت چیکار میکنی؟هیکلم خراب میشه. از جلو بکن .
از تعجب شاخ در آوردم، آخه الهام اپن نبود .
بعدا بهم گفت که توی کلاس ژیمناستیک به خاطر تمرینات پردش پاره شده .
من که از خدا خواسته بودم کیرمو گذاشتم درش و هول دادم تو .
جیغ کوتاهی زد و آه و ناله هاش شروع شد. فهمیدم اولین بارشه. از من تلم و از اون قربون صدقه من و کیرم رفتن. همه جوره کسشو کردم. سوئدی، گوسفندی، لنگ سر شونه، درختی .
آبم که می خواست بیاد دادم بهش ساک بزنه، اونم کرد تو دهنش .
بد جوری می مکید. آبم که اومد از حال رفتم ولی تا صبح خیلی وقت بود .
در ثانی نمیتونستم از خیر کونش بگذرم .
بعد چند دقیقه که حالم جا اومد برش گردوندم، از زیر دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم. کرم نداشتم یه تف سر کیرم انداختم و با یه دستم یه کمیشو مالیدم در کونش .
یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. یه جیغ بلند زد. گفتم الان همه میریزن اینجا ولی خدا رو شکر خبری نشد .
کونش خیلی تنگ بود، کیرم داشت میشکست ولی یه کمی که عضله هاش شل شد حالش شروع شد .
شکمم که به باسنش میخورد لرزش با حالی به کونش میداد. بیچاره درد می کشید ولی چیزی نمیگفت .
آخرش که شد تندتر تلم میزدم. از آخر موقع ارگاسم کونشو محکم کشیدم طرف خودم و آبمو ریختم توش. دیگه نا نداشتم. بعد یکی دو ساعت باز اومد سراغم که باز بکنمش .
من که دیگه نمیتونستم ولی خودش همه کارا رو کرد. عباس آقا رو بیدار کرد نشست روش حالشو کرد و رفت .
چند روزی که خونه ما بود یکی دوبار دیگه فرصت شد که بکنمش .
موقع رفتن گفت:خیلی مردی. به قولت وفا کردی. خیلی بهم خوش گذشت .
بهترین سفر عمرم بود

Posted by محمد at 5:49 AM No comments: اگه کس نکنی میکنن!!




تازه اومده بودیم توی یک آپارتمان جدید . همسایه طبقه پایینی یک دختر 18 ساله داشت . اون فوق العاده خوش اندام و خوش هیکل بود. خیلی هم خوب آرایش می کرد. چند روز از اومدن ما نگذشته بود که یک سر شبی دیدم دارن در می زنن. اتفاقا" توی خونه تنها بودم، از فرط خستگی حال حرف زدنم نداشتم . با بی حوصلگی درو باز کردم . دیدم که دختر همسایه است. در حالیکه یک چادر رنگی سرش و خودش رو هم با وسواس پوشونده بود سلام کرد و گفت : اجازه میدین یک تلفن بزنم ؟ آخه تلفنم قطعه ! با بی تفاوتی گفتم : بفرمایید. وارد شد و رفت سروقت تلفن و شماره ای گرفت و با حالت نجوا حدود نیم ساعتی حرف زد ، یهو با حالت فریاد گفت : تو مگه نمی فهمی من الان احتیاج دارم و گوشی رو قطع کرد. من که رفته بودم توی اتاق با این صدا ناخواسته اومد توی حال و گفتم چی شده . اون پشتش به من بود وقتی برگشت دیدم یک تاپ نارنجی تنشه بایک مینی جوب تنگ قرمز آتشی . بدنش مثل برف سفید بود . کمی خودشو جمع وجور کرد و با حالت خجالت گفت : هیچی . گفتم دعوات شد ؟ گفت : نه ولی ..... دیگه حرفشو ادامه نداد. از طرز ولی گفتنش فهمیدم که دوست داره خرف بزنه / ازش خواهش کردم بشینه . حدود یک دقیقه ای مردد بود ولی بعد قبول کرد. نشست و گفت که پدر و مادرش رفتن مهمونی وتوی خونه تنهاست. گفتم با کی حرف می زدی ؟ بی اختیار گفت با آرمین نامرد . گفتم : آرمین ؟ تازه فهمیده بود که لو رفته!!!!! گفت : آره ، چیزه ، دوست دادشم ، البته پسر عمومم هست . فهمیدم داره چاخان می کنه . گفتم : می خواستی دعوتش کنی ؟ گفت : آره ولی نمی تونه بیاد . گفتم اگرنا راحتی چادرتو بردار . بعد بدون اینکه منتظرجوابش بشم چادرشو ازش گرفتم . اونم مقاومتی نکرد. نشستم کنارش. دستشو گرفتم و گفتم اینکه ناراحتی نداره . خوب شاید کار داشته . اون دیگه جوابی نداد و فقط شروع به جویدن لباش کرد. بهش گفتم عصبی هستی ؟ گفت : آره ، دارم دیونه می شم . گفتم چرا ؟ گفت : آخه حدود چهارده روز پیش پریود بودم ؟ من یه کمی گیج شدم . (خوب یعنی چی ) بعد خودش ادامه داد آخه وقتی حدود 12 روز از زمان پریود بگزره هرمون استروژن شروع به ترشح می کنه و روز چهاردهم روز اوولاسیون است (روزی که تخمک زن آزاد میشه ) این روز بحرانی ترین روز برای زناست و اونا به شدت احتیاج به سکس دارن. گفتم: اینکه مشکلی نیست ، من هر کمکی که ازدستم بر بیاد برات انجام می دمو فقط تو راحت باش . بعد یک لب باحال ازش گرفتم . بلا فاصله متوجه شدم مزه دهنش عوض شد و شروع به نفس نفس زدن کرد. آروم سینه اش را توی دستم گرفتم و درحالیکه لاله گوششو می مکیدم با سینه هاش ور رفتم . کم کم با زبون حرکت کردم بسمت چونه و زیر گردن و بعدهم بین دو سینه و مسیر مورب بین زیر بغل تا نوک سینش . دیگه اینقدر هیجانی شده بودیم که متوجه هیچیزی نمی شدیم . خودش رو کمی شل کرد و پاهاشو بازگذاشت و من شروع به نوازش روناش کردم .اونم چه رونایی خوش تراش و نرم و یک دست سفید . بدون حتا یک خال ریز. بالاخره در حالیکه به نرمی روی سینه هاشو دندون می گرفتم دستم و بردم طرف کوسش . متوجه شدم پنتی ( شورت ) نداره. با لطافت با انگشت اشاره بصورت حرکت دورانی و بدون فشار با کلیتوریس (یک برآمدگی کوچک بالای کس که مثل زیر سوراخ کیر فوق العاده حساس است)و لبه های کوچک (دوزایده کوچک که سوراخ واژن رو می پوشونه ) بازی کردم . واقعا دیوانه شده بود. بعد خودم کشیدم کنار و ولو شدم روی مبل . گفت : حالا من باید چی کار کنم . تمنا توی چشماش موج می زد. گفتم : لخت شو. لخت شد. گفتم حالا بیا با کیرم بازی کن . کیرم و در آورد و شروع کرد به مالیدن و هراز چند گاهی یک نیشکون کوچولو می گرفت . بعد بهش گفتم : یک کمی لیسش بزن . اونم با احتیاط زبونشو نزدیک کرد و یک لیس کوچولو زد. گفتم : با دستت بالا نیگرش دار و زیر سوراخشو لیس بزن . اونم اینکارو کردوبعد هم توی دهنش کرد. درحالتی که میک می زد دهنشو بالا پایین می برد. حسابی دیگه دیونه ی دیونه شده بودیم . گفتم برگرد و به حالت (نیچز پوزیشن ) سجده ای روی مبل قرار بگیر. او برگشت و من روی زمین دو زانو زدم و لای کسشو باز کردم . دیدم به به ، هایمنش ( پرده بکارتش ) حلقویه . گفتم می خوای حسابی دیونه بشی ؟ گفت : من الان دارم دیگه منفجر می شم . جون هر کی دوست داری زود باش. گفتم : فقط نترسی ؟ گفت : مگه می خوای چی کار کنی ؟ گفتم : می خوام بکنم توش . گفت : نه نه من دخترم تازه دوستام میگن خیلی درد داره . گفتم اگر حتا یک ذره هم دردت اومد پاشو . گفت : باشه . گفتم پس یک کمی صبر کن برم ژل بیارم .گفت : فقط زود باش . از اولش تا اون موقع حدود 20 دقیقه طول کشیده بود . رفتم از توی کشو ژل و اوردم و حسابی بهش ژل زدم . بعدش هم خیلی آروم و بدون عجله ذره ذره کیرمو فشار دادم تا وارد شد و تا آخر رفت و باز خیلی آروم آروم در آوردم . دیگه آماده شده بود . بدنش ریلکس ریلکس و پرده شم نرم نرم . حدود 10 دقیقه هم تلمبه زدم تا اینکه آبم می خواست بیاد . سریع کشیدم بیرون و اونم برگشت و کیرم گذاشت بین سینه هاش و آبم ومالید روی بدنش . و درحالیکه با یک دست آبم رو به تنش می مالید با دست دیگه خودشو حدود 2 دقیقه مالوند تا ارضا شد. حالا واقعا اگه شما بودین چی کار می کردین؟

Posted by محمد at 5:44 AM No comments: داستان آقا معلم و من - سکسی

امروز می خوام یکی از خاطرات جالب و فراموش نشدنیم رو براتون تعریف کنم که برمیگرده به پنج سال پیش، یعنی وقتی تقریبا هجده سالم بود .

من برای آمادگی کنکور به یک آموزشگاه خصوصی میرفتم و چند تا درس رو که برام سخت بود رو گرفته بودم. یکی از این درسا شیمی بود که دبیرش یه مرد حدودا ۴۵ ساله بود که از اون تیپای جذاب دخترکش داشت و همیشه شیک پوش و مرتب بود و وقتی میومد تو کلاس بوی عطرش هوش از سر آدم می برد .

از بچه ها شنیده بودم که این از اون دون ژوآن های حسابیه و خیلی دختر باز. همیشه هم یه تعداد دختر دور و ورش می پلکیدن. یک بارم از یکی از دوستام شنیده بودم که به بهانه ی کلاس خصوصی با شاگرداش رابطه داره .

خیلی کنجکاو شده بودم و از طرفی بدم نمیومد یه جوری خودمو بهش نزدیک کنم .

یه روز بعد از کلاس رفتم دنبالش و گفتم :

: ببخشید می خواستم ببینم شرایط کلاس خصوصی های شما چیه؟

- می خوای بیای؟

: اگه بشه بله چون من سر کلاس خوب می فهمم

- خب یه رضایت نامه از پدرت میاری که من بدونم در جریان هستن. بعد یه روز رو برات فیکس میکنم .

: بعد ببخشید هزینه ش چه قدر میشه؟

- حالا نگران اون نباش.جلسه ی اول رایگانه. اگه خوشت اومد بعد با هم کنار میایم .

وقتی این جمله رو گفت یه لبخند شیطنت آمیزی همراه با یه چشمک زد و رفت .

من رفتم خونه و یه رضایت نامه خودم نوشتمو امضای بابام رو هم که بلد بودم زدم زیرش !

جلسه ی بعد که با هم کلاس داشتیم دوباره آخر کلاس رفتم پیششو نامه رو دادم اونم یه نگاهی انداخت و گفت باشه بعد از تقویمش روزاشو نگاه کرد و گفت فعلا چهارشنبه ساعت۵ بیا .

منم قبول کردم .

تا چهارشنبه همش هیجان داشتم. با خودم میگفتم یعنی ممکنه کاری بکنه؟ اصلا شاید همه ی حرفا دروغ باشه. شایدم جرات نکنه بار اول به من نزدیک شه . خلاصه با یه دنیا سوال هفته گذشت و چهارشنبه شد .

صبح زود بیدار شدم و یه راست رفتم حموم که خودمو برای سکس احتمالی که در انتظارش بودم آماده کنم. حسابی تو حموم به خودم رسیدم و هر چی اضافی بود از بین بردم !

بعد اومدم موهامو حسابی سشوار کشیدم که تا کمرم بریزه. اصلا اشتهای ناهار خوردن نداشتم رو تخت ولو شدمو غرق در افکار که یهو یاد ساعت افتادمو پاشدم که لباس بپوشم .

اول یه شورت و سوتین ست مشکی توری پوشیدم که خیلی به نظر خودم قشنگ بود .

روشم یه تاپ استرچ صورتی با شلوار کشی سفید که احساس کردم خیلی خوشکل شدم !

یه مانتو روسری ساده هم تنم کردم که مامانم مشکوک نشه و زدم از خونه بیرون .

راس ساعت ۵ جولوی خونش بودم. زنگ زدم که دیدیم بدون هیچ سوالی در باز شد و تاره چشمم به آیفون تصویری افتاد. خونه ش طبقه ی اول بود و دیدم که لای در بازه. در زدمو رفتم تو .

که یهو خشکم زد.... دیدم آقای (م) با یه شلوارک مشکی و یه تی شرت جلوم ایستاده و با لبخند منو

به داخل دعوت میکنه ...

- خب بشین من یه شربت بیارمو بعد شروع کنیم

بعد از چند دقیقه با یه پارچ شربتو دو تا لیوان برگشت و گفت :

چرا لباستو درنیاوردی؟ هوا به این گرمی میپزی که منم که منتظر فرصت بودم با یه لحن خاص گفتم نه ممنون راحتم آخه لباسم مناسب نیست چون هوا گرم بود چیزی نپوشیدم اونم با شیطنت گفت خب چه بهتر... دربیار راحت باش مثل من. کسی خونه نیست

منم دیگه تعارف نکردمو زود مانتو روسریمو درآوردم که متوجه شدم زل زده به منو داره با لبخند نگاه میکنه .

گفتم خب شروع کنیم؟

گفت نه! گفتم چرا؟ گفت دیگه نمیتونم...گفتم برای چی؟ گفت آخه مگه میشه یه همچین دختر خوشگلی کنار آدم باشه بعد آدم تمرکز درس دادن داشته باشه؟

خیلی تعجب کردم.فهمیدم که همه ی حرفا در موردش درست بوده. اصلا انگار این مردا وقتی حشری میشن دیگه هیچ چیز براشون مهم نیست .

همون جور که داشت نگاه میکرد بدون اینکه از من اجازه ای بگیره دست کشید رو سینه هامو محکم فشارشون داد! من با اینکه برای این کار آمادگی داشتم اما باورش برام سخت بود .

ولی بدون هیچ مقاومتی خودمو بهش سپردمو دلم می خواست حسابی لذت ببرم .

منم دستامو دور کمرش حلقه زدم و فشارش میدادم. عجب عطر خوبی داشت تنش .

یه کم به ناز و نوازش گذشت که یهو از رو زمین بلندم کرد و برد به اتق خوابش که یه تخت یک نفره اونجا بود

منو گذاشت رو تخت و تی شرت خودشو در آورد. تنش حسابی داغ شده بود منم بدتر از اون دراز کشید رومو با موهام بازی میکرد

بعد خیلی محکم لبشو گذاشت رو لبمو مثل کسی که مدت هاست چیزی نخورده لبامو می خورد منم ترجیح دادم خودم کاری نکنم و فقط اون فاعل باشه

بعد از چند ثانیه از روم بلند شد و گفت لخت شو...من عاشق اینم که دختر خودش لخت شه منم که تا اون روز هیچ وقت خودم این کارو نکرده بودم یه کم برام سخت بود اما خب چاره ای نبود

شروع کردم به لخت شدن اونم به من خیره شده بود و از رو شلوارک کیرشو میمالید وقتی کاملا لخت شدم گفت خب حالا بیا شورت منو در بیار. منم اومدم شلوارکشو کشیدم پایین و دیدم که زیرش از شورت دیگه ای خبری نیست

کیرش نیمه راست بود و هنوز خیلی سفت نشده بود. با یه دستش چنگ زد تو موهامو گفت بخور عزیزم
من تا اون روز هیچ وقت زیر بار کیر خوردن نرفته بودم. نه که بدم بیاد ولی خوشم هم نمی یومد و اصلا بلد هم نبودم. بهش گفتم تا حالا نخوردم بلد نیستم... گفت خب بالاخره باید از جایی شروع کنی. من میشم موش آزمایشگاهی تو .

کیرشو گرفتم دستمو یه کم وراندازش کردم. بعد آروم سرشو گذاشتم تو دهنمو با زبون لیس زدم

بهم گفت فقط لیس نزن. سعی کن مک بزنی. تا حالا مگه یخمک نخوردی؟ همون جوری مک بزن

منم تازه فهمیدم که منظورش چیه و شروع کردم به مک زدن. اونم همش آه و ناله میکرد تا اینکه حس کردم دیگه دهنم جایی نداره .

کیرش دو برابر قبل شده بود. خودشم اینو فهمید و گفت خب دیگه بسه برو بخواب لبه ی تخت منم رفتم دراز کشیدم طوری که پاهام از تخت آویزون بود .

اومد پاهامو تا جایی که می تونست و حتی خیلی بیشتر باز کرد که دردم اومد .

بعد یه تف انداخت تو کسم که از این کارش خوشم نیومد ولی چیزی نگفتم

از کمد کنار تخت کاندوم برداشت و کشید رو کیرش بعد یه کم با کسم ور رفت که حسابی آماده باشه خیلی آروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخمو خیلی آروم فشار داد تو بر خلاف ظاهرش که نشون می داد اهل سکس خشن و سریع باشه خیلی آهسته تو کسم تلمبه میزد. انگار که هیچ عجله ای نداشت .

من تا همین امروزم همچین سکسی رو دیگه تجربه نکردم. بیشتر از یک ساعت هر دو در اوج بودیم

با هر جلو عقب کیرش من لذت میبردم. با دست خودم هم چچولمو میمالیدم که بیشتر لذت ببرم

این وسط به جز صدای نفس هامون صدای دیگه ای نبود .

کسم به حدی خیس شده بود که با تلمبه زدناش صدای شالاپ شلوپ میداد

کم کم احساس کردم که حالت چشماش داره عوض میشه فهمیدم الانه که آبش بیاد

خودشم که زودتر فهمیده بود بهم گفت کجا بریزم؟

گفتم رو سینم

اونم کیرشو در آورد و کاندومشو سریع بیرون کشید و همه آبشو که به نظرم خیلی زیاد بود رو سینه و شکمم ریخت و خوابید روم .

منم خوابم گرفته بود. سکس آروم و بی سر و صدایی داشتم ولی واقعا لذت بردم .

نیم ساعت بعد پاشدیم و لباس پوشیدیم .

بهم خندید و گفت از کلاست راضی بودی؟

گفتم آره ولی حیف که رشته ی سکس تو دانشگاه نداریم !

بعد پرسیدم چه جوری جرات کردی به من نزدیک شی؟ اگه من جیغ میزدم؟ اگه میرفتم آموزشگاه میگفتم؟اگه.....؟

گفت ای بابا...من اگه طرفمو نشناسم که دیگه هیچ چی.من همون اول که گفتی می خوای بیای کلاس فهمیدم چی می خوای !!!

.....
از اون به بعد سه بار دیگه با هم سکس داشتیم و دیگه هم ندیدمش چون رفت برای همیشه خارج

Posted by محمد at 5:39 AM No comments: Labels: داستان س ک س ی , داستان سکسی , سکس , سکسی , کون Monday, June 8, 2009 داستان سکس با پریسا دختر حشری کون کونی کس کوس جر دادم Parastare dokhtaram _SEX & LESS ( 1 )

بعد از سه سال بالاخره تصمیم گرفتیم بچه دار شیم خدا یک دختر خوشگل بهمون داد کلی باهاش کیف میکردیم و تمام وقتمون چه در روز و چه شب درگیر کارهای خانم کوچولو شده بود من و مریم (زنم) از بچه داری هیچی بلد نبودیم برای همین خیلی برامون سخت بود بچه داری ولی یواش یواش یادگرفته بودیم چطوری تر و خوشگش بکنیم که به کارهای خودمونم برسیم
من و مریم خیلی حشری هستیم و 3 ساله اول ازدواجمون همه جا همدیگرو میکردیم تو اطاق خواب آشپزخانه سالن حتی بیرون توی درکه وسط جاده چالوس بقل جاده خلاصه همه جا یک دفعه هم توی مهمانی توی اطاقی که مانتوها را میزارن که یکی از خانمهای مهمان هم وسط کار وارد اطاق شد و در پشت سر خودش پیش کرد دنبال مانتوش میگشت که حس کرد ما داریم چی کار میکنیم مریمو خم کرده بودم و دستاشو روی دسته صندلی گذاشته بود و از عقب دامنشو زده بودم بالا و شورتشو دراورده بودم و داشتم محکم میکردم تو کسش من که خیلی حشری شده بودم که یک زن داره مارو نگاه میکنه مریم هم معلوم بود اتیشش زده بالا و اه و نالش بلند شده بود و خانمه هم مات مونده بود بعد از چند دقیقه که به خودش امد در حالی که داشت میرفت بیرون گفت دارین چی کار میکنین مریم هم گفت توکه کلی دیدی بیرون نرو و بقیه اش را هم نگاه کن من هم همان موقع از شنیدن حرف مریم دیگه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم کیرم را از کسش کشیدم بیرون و ابمو ریختم رو کمرش و دامنش بعد هم به خانمه گفتم دستمال کاغذی را از انطرف تخت بندازه برای من از خودم تعجب کرده بودم که چه پر رو شده بودم کیر بدست جلوی مریم و یک زنه دیگه در حال حرف زدن بودم بعد ان شب که امدیم خانه به مریم گفتم تا حالا انقدر اتیشم تند نشده بود و از اینکه یکی مارو نگاه کرده خیلی حال کردم مریم هم گفت تو همون چند دقیقه 2 دفعه آبش آمده و خیلی خوشش امده



حالا دخترم امده بود و وضع بکن بکن خراب بود من هم هر روز یک دست جلق را حتما میزدم به یاد گذشته تا اینکه به خاطر کار من و مریم مجبور شدیم پرستار برای دخترم بگیریم بعد از هفت نفر که بهمان معرفی شده بود و از کارشون خوشمان نیامده بود یک شرکت که پرستار معرفی میکنه بهمان زنگ زد که یک دختر دیپلمه که چند ساله با این شرکت همکاری میکنه برامون میفرسته که باهاش مصاحبه کنیم این کارها با مریم بود شب که امدم خانه گفت از فردا یک دختر دیگه میاد فرداش دیدم یک دختر خوش هیکل و خوشگل آمد و خودشو معرفی کرد راحله و شروع به کار کرد چند ماه گذشت و مریم ازش خیلی رازی بود فقط نمیدانستیم چرا غمگین بود بعدا فهمیدیم که از خانشون تو اردبیل فرار کرده و تو اتوبوس یک خانمی بهش این شرکت را معرفی کرده بود و انها هم همان روز برای مصاحبه فرستاده بودن خانه ما شانس اوردیم که دختر خوبی بود ولی همینجا بگم به حرف این شرکتها گوش نکنید که دروغ میگن شدید.
دختر جالبی بود میخواست گذشته اش را فراموش کنه و تهرانی بشه برای همین از مریم همش سئوال میکرد که چطوری رفتار بکنه و چه حرفی را کجا بزنه و کجا نزنه لباس پوشیدنش هم یواش یواش عوض شد و از مانتو و روسری به شلوار مشکی و تی شرت گشاد رسید روسری را هم بیخیال شد چند ماه دیگر هم گذشت و همه با هم خوب بودیم حسابی راه افتاده بود و همه فکر میکردن دوست مریم است
یک شب که همه با هم نشسته بودیم داشتیم فیلم نگاه میکردیم پاشو انداخت رو پاش و ساقه پاش معلوم شد دیدم از من بیشتر مو داره یهو گفتم چرا موی پاتو نمیزنی خجالت کشید و قرمز شد فهمیدن حرف بدی زدم به مریم گفتم بهش یاد بده چطوری موهاشو بزنه یک کم هم شیطونیم گل کرد و دامن مریم که پهلو من نشسته بود را زدم بالا و تا بالای روناش معلوم شد گفتم ببین مریم چه پاهایی داره هیچ جاش هم مو نداره فردا تو هم همینطوری موهاتو بزن اخرش هم تاکید کردم که البته مریم هیچ جاش مو نداره مریم هم خندیدو زد به دستم که دیگه بسه بعدش هم گفت فردا خودم تو حمام نشونت میدم باید چیکار بکنی از این حرفها کیرم سفت شد و ان شب مریمو حسابی کردم بعدش مریم گفت چه شده امشب داشتی با راحله لاس میزدی نبینم بگیری بکنیش من هم گفتم اگر هم بخوام کاری بکنم حتما تو هم باید باشی من تنهایی هیچ کاری باهاش نمیکنم مریم هم رفت تو فکر و گفت فقط باهاش لاس خوشگه میزنیم من هم نفهمیدم منظورش چیه ولی گفتم به خاطر این حرفت کستو میخورم تا حال کنی و شروع کردم به خوردن کسش ولی برخلاف شبهای گذشته که داد و بیداد نمیکرد کلی اه و ناله راه انداخت بهش گفتم راحله اطاق بقل خوابیده و میشنوه بلند گفت بزار همه بشنون تو داری کسمو میخوری باید تا ته بخوری بعدش کیر کلفته تو بکنی تو کسسسسسسم و با صدای بلند شروع به اه وناله کرد



فرداش مریم راحله را برده بود خرید و مومک و تشکیلات را با هم خریده بودن و از همان پاساژ مریم به راحله گفته بود برات یک کادو دامن خوشگل میخرم تا حالا که موهای باهات را میزنی بپوشی و مهندس (من) هم نتواند بهت متلک بگه بدشم یک دامن گل دار خوشگل که جنسش فکر کنم نخ بود و تا یک کم بالای زانوش بود خریده بود با یک تیشرت استین کوتاه که به دامن میامد .شب بود من هم یک فیلم گذاشته بودم و به مریم و راحله گفتم بیان فیلم ببینیم مریم گفت من میام ولی راحله میخواهد بره حمام و موهایش را بزنه بعد شنیدم تو راهرو به راحله میگه بعد از اینکه خودتو حسابی شستی نیم ساعت بخواب تو آب داغ که پوستت نرم بشه که دفعه اول دردت نیاد بعدش منو صدا کن بیام بهت بگم چیکار باید بکنی و خودش هم آمد نشست تا فیلم را ببیند منم که در حال تجسم کردن راحله بودم هیچی از فیلم نفهمیدم بعد راحله مریمو صدا زد مریم بلند شد که بره من گفتم منم میام نگاه کنم مریم هم چپ چپ منو نگاه کرد و گفت بیخود تو اینجا بمون من خودم هواتو دارم ورفت



فیلم تمام شد و داشتم اخبار نگاه میکردم که صدای در حمام امد و فهمیدم مریم وراحله کارشون تمام شده دارن میان راحله همان لباس تازه را پوشیده بود حسابی خوشگل شده بود پاهاش هم که تا زانو معلوم بود مثل برف سفید بود تا حالا ساق پا به این سفیدی ندیده بودم گفتم چقدر با این لباس خوشگل شدی وحیف این پاهای خوشگل نبود تو تا حالا میپوشوندیشون مریم گفت کارم چطور بود خوب شده بعد خم شد و دامن راحله را تا بالای رون کشید بالا داشتم بیهوش میشدم عجب پاهای کشیده و بلندی داشت گفتم عالی شده و دستمو از پایین پاش یواش کشیدم بالا تا بالای زانوش وگفتم مورچه روش بکسوبات میکنه مریم دامن راحله را ول کرد و گفت تازه خبر نداری تمام موهاشو زده مثل من همه جاش مثل بلوره بعد هم گفت ولی کاره سختی بود چون دفعه اولش بود اطراف لباش حسابی قرمز شده منگه تازه داشتم سرمو بلند میکردم که به صورت راحله نگاه کنم دیدم حسابی سرخ شده وگفت من میرم چایی بزارم و زود رفت تو اشپزخانه
یکی دو هفته گذشت و راحله هم دیگه با دامن راحت بود و خجالتش جلوی من ریخته بود بعضی وقتها هم پاشو مینداخت رو پاشو یک کم از ان رونهای خوشگلش معلوم میشد من هم هر دفعه بهش میگفتم خوب شد به حرف من گوش کردی خیلی پاهات خوشگل هستن اونم کیف میکرد تو چشاش میتوانستم ببینم وقتی ازش تعریف میکنم کیف میکنه



یکی از دوستامون زنگ زد و برای اخر هفته خونشون دعوت کرد من هم میدانستم که این رفیق ما سالی یک مهمانی میگیره ولی تمام تهران را دعوت میکنه خوبه خونشون یک حیاط بزرگ داره و همه میریم بیرون میشینیم و فقط برای رقص میریم تو ولی کلا خوش میگذره خبره مهمانی را به مریم دادم و گفت ریحانه و بچه را هم ببریم بچه را طبقه بالا میخوابونیم و خودمون میریم پایین و میرقصیم بعدش هم به ریحانه گفت رقص بلدی گفت روزا که ماهواره نگاه میکنه یاد گرفته بعدش من گفتم فکر کنم باید برات یک لباس مهمانی بخریم چون لباس مهمانی نداری مریم هم تایید کرد و فرداش رفتیم خرید این مریم شیطون هم از ان همه لباس یک لباس چسبون مشکی و کوتاه انتخاب کرد و به راحله گفت برود پرو بکنه راحله از اطاق پرو مریمو صدا کرد که ببین چطوره مریم رفت پیشش و بعد منو صدا کرد که بیا نظر بده من هم از خدا خواسته سرمو از در کردم تو چشام چهارتا شد عجب هیکلی عجب سینه های قشنگی داشت یک کم از دست من بزرگتر و معلوم بود که سینه بند نداره اون کون خوشگلش داشت تو لباس میترکید تا حالا فکر میکردم هیکلش خوبه ولی نمیدانستم که هیکلش عالیه و دهن همه را آب میندازه همان موقع مریم گفت از قیافت معلومه لباس خوبه نمیخواهد چیزی بگی فقط از این شورتها نباید بپوشه و باید براش شورت جی سترینگ ( مثل خط میمونه این شورتها که لای کون میرود)بخریم تا خط شورتش معلوم نشه گفتم باشه امدم بیرون و از این تعجب کرده بودم که راحله اصلا خجالت نمیکشید بلکه برعکس دلش میخواست من هم چیز را کامل ببینم بعد از نیم ساعت توی لباس زیر فروشی بودیمو مریم به فروشنده گفت ما چی میخواهیم فروشنده هم چند مدل گذاشت جلومون مریم هم یکی یکی ور میداشت میگرفت جلوی کس ریحانه به من میگفت این خوبه من هم که حشری شده بودم گفتم این سه تا خوب است و خریدیم رفتیم خانه آن شب حسابی با مریم حال کردم تا صبح نگذاشتم بخوابه آخرش بهم گفت بهتره هر روز برای راحله بریم شورت بخریم و زد زیر خنده



شبه مهمانی شد و رفتیم و همانطور که انتظار داشتم خر تو خر عجیبی بود بعد از کلی سلام و احوال پرسی مریم گفت بریم برقصیم گفتم من دارم حرف میزنم تو با راحله برین من هم بعدش میام پیشتون از همان دور دورا دیدم که دوتایی دارن میرقصن تعجب کردم راحله حسابی خوب میرقصید بعد از کلی صحبت کردن با دوستام رفتم پیش مریم وراحله تا باهاشون برقصم حسابی تو گرم بود و هر دوتاشون خیس عرق شده بودن و اصلا هم جا نبود باید در حقیقت یک جا وامیستادی و خودتو تکان میدادی از یک جهت هم خوب بود چون این چور جاها من حسابی با مریم ور میرم و کلی دست مالیش میکنم شروع به همین کار هم کردم و دستمو گذاشته بودم دور کمرش و قر میدادیم هی دستم سور میخورد میرفت روی کونش مریم هم از هر ده دفعه یک دفعه میگفت نکن مردم میبینن من هم میگفتم بزار ببینن مال خودمه بعدم میزدم روی کونش یواش یواش احساس کردم که راحله فکر میکنه که انجا اضافه است برای همین یک دسمو انداختم دور کمر مریم یکی هم دور کمر راحله و سرامونو چسبوندیم به هم و شروع کردیم به رقصیدن من هم از فرصت استفاده کردمو شروع کردم به لاس زدن دستمو بردم روی کون هر دوتاشون بعد بدون اختیار گفتم راحله تو شورت نپوشیدی راحله هم گفت چرا از همونا که با هم خریدیم پوشیدم گفتم کدوم یکی رو گفت زرشکی را گفتم ببینم مریم گفت چی میگی اینجا که نمیشه بعدا که رفتیم بالا به بچه سر بزنیم میبینیم بهش میاد یا نه بعدش هم هر سه تا زدیم زیر خنده و به رقصمان ادامه دادیم من که دیگه از رقص خسته شده بودم و از بس این دوتا رو مالونده بودم شق درد گرفته بودم رفتم نشستم و شروع کردم به حرف زدن با برو بچه ها ولی این دو تا تا نیم ساعت بعدش هم رقصیدن من نمیفهمم چرا دخترها انقدر رقصیدن را دوست دارن



روی صندلی ولو نشسته بودم داشتم حرف میزدم که راحله آمد و با خنده گفت من دارم میرم بالا بچه را نگاه کنم شما هم میخواهید نگاه کنید من هم در حال بلند شدن گفتم ببخشید حال بچه ام زیاد خوب نیست یک نگاه میکنم و دست بزنم ببینم حرارتش چقدر است !!!!؟ و زود میام پایین توی راپله بودیم راحله گفت قرار نبود دست بزنی گفتم مریم کو گفت رفت دستشویی گفتم میخوام ببینم حرارتش چقدره بعد زیر لب خندیدو دوید از پله ها بالا توی اطاق گفتم ببینم شورتی که خریدم بهت میاد یا نه و اونم یا یک قر کمر یواش یواش پایین لباسشو گرفت و کشید بالا تا دم شورتش گفتم من که هیچی نمیبینم و میخوام سینه بندت که با شورتت ست است را با هم ببینم راحله که یک کم قرمز شده بود با صدای لرزان گفت که اینطوری باید تمام لباسمو دربیارم گفتم لازم نیست زود لباستو بکش بالا تا بالای سینه هات بعدش هم رفتم سمت در که مواظب باشم کسی تو نمیاد راحله هم لباسشو کشید بالای سینه هاش من که دهنم آب افتاده بود گفتم بیا نزدیک یواش یواش امد من اول دستمو گذاشتم دور کمرش احساس کردم زیر دستم بدنش لرزید و یواش یواش دستمو بردم بالا روی سینه هاش و از روی سینه بند شروع کردم به مالوندن هر دوتاش بعد یکی از دستامو بردم پایین روی شرتش و فشار دادم وسط پاش یک کم پاشو باز کرد و دستمو بردم آن وسط بیشتر از اینکه داغ باشه خیس بود چشماشو بست و تکان نمیخورد یک کم کسشو مالوندم و چوچولشو از روی شورت بین دو تا انگشتم گرفتم و مالوندم دستاشو انداخت روی شونه هام تا از افتادن جلوگیری کنه من دیدم زیادی رفتم جلو بهش گفتم بهتره بریم پایین و لباسشو کشید پایین و مرتب کرد و پشت سر من امد پایین رفتیم توی حیاط دیدم مریم با دوستاش دارن غیبت میکنن تا ما رو دید امد جلو گفت از منظره خوشت آمد شورت و سوتینش بهش میامد گفتم اره خیلی خوب چیزی خریدیم مریم گفت پس با این حساب من هم باید ببینم من گفتم بهتره بگذاری برویم خانه همه مال هم را ببینیم مریم هم با دست ضد به بازوی من گفت شیطون شدی و دست راحله را گرفت و کشید سمت خودش و گفت بیا بریم



توی ماشین که میامدیم شروع کردیم به حرف زدن در باره لباسهای دخترها مریم گفت یک دفعه باید همین لباسو بدون شورت توی مهمانی بپوشم آخه نیلوفر امشب زیر لباسش هیچی نپوشیده بود منو میگی دهنم باز مونده بود که این دخترها که چه کارها که نمیکنن و چه چیزها که به هم نمیگن بعدش هم مریم همینطور که روی صندلی شاگرد بقل من نشسته بود دو سه دگمه مانتشو باز کرد و کونشو از روی صندلی بلند کرد و شورتشو از آن زیر دراورد شروع کرد به چرخوندنش دور یک انگشتش راحله هم از ان پشت میخندید مریم گفت جلوتو نگاه کن نکوشی مارو بدون شورت بعد گفت راحله اگه قراره بمیریم بدون شورت تو هم شورتتو دراور راحله هم چند دفعه نه گفت بعد از چند دقیقه دیدم شورتشو انداخت روی فرمون این دفعه دیگه داشتم میرفتم تو جدول من هم کرمم گرفته بود و گفتم قبل از خانه یک اب میوه هم بزنیم در همان موقع هر دو تا شورتو گذاشتم زیرم میخواستم این دو تا بدون شورت تو خیابان راه برن آن هم با این دامنهای کوتاه زیر مانتوشون من رفتم یک معجون برای خودم و دو تا اب میوه برای انها گرفتم و بردم دم ماشین مریم وراحله هم امده بودن بیرون ماشین ایستاده بودن مریم گفت این باد میپیچه وسط پام نه ریحانه ریحانه هم گفت آره آدم لرزش میگیره من گفتم اینطوری که از لای دگمه ها باد نمخوره به کوساتون دگمه هاتون را باز کنید لباستونم تا کمر بکشید بالا تا یک حال حسابی بکنین اگه مردین مریمم یک نگاه به ریحانه انداخت و سه تا دگمه پایین مانتشو باز کرد و لباسشو تا کمر کشید بالا ریحانه هم از نگاه مریم فهمید همین کار را بکنه باورم نمیشد که ساعت 2 نصف شب با دو تا کس لخت داشتم آب میوه میخوردم شانس اوردم که انجا که ما بودیم تاریک بود من هم به زور این دو تا کس بدون مو را میدیدم بعد رفتم جلوی مریم قاشق پلاستیکی که تو دستم بود را کشیدم به کسش یک کم هم فشار دادم رفت تو بعدش کردم تو دهنم و گفتم تو خوشمزه ترین کس دنیا را داری بعد راحله گفت برای همینه هر شب میخوریش و همه زدیم زیر خنده معلوم شد تمام اه و ناله های مریم شبها صداش به راحله میرسیده
وقتی رسیدیم خانه دخترم که بد خواب شده بود شروع به گریه کرد و تمام حشریتممون خوابید

ادامه دارد ... Posted by محمد at 12:43 AM No comments: Labels: داستان سکسی , سمیرا , سکس , سکس با دختر دایی , سکسی , کردن سمیرا , کون , کونی داستان سکس با سمیرا دختر کونی Samira

من مدیر یه شرکت خصوصی هستم .که کارمندای زیادی داره از جمله حدود20دختر . تو بخش اداری شرکت ما دوتا خواهر کارمیکردند که یکی منشی بنام زهره بود ویکی دیگه لیسانس مدیریت داشت واسمش سمیرا بود وتازگیها متاهل شده بود . این ازوقتی مجردبودکارمندمابودبعدازعروسی هم پیش ما کارمیکرد .خبر داشتم قبل از عروسیش یکی از بچه ها یه حال کوچولو بهش داده بود .منم ازش بدم نمیومدچون هم خوشگل بود وهم سنگین بود وجلف بازی درنمیاورد. از برخورداش متوجه شده بودم ازمن بدش نمیاد ولی راستشو بخواین اینقدر تومحیط شرکت سنگین بود که نه من ونه هیچکس دیگه های جرات نداشت بهش گیر بده .تا اینکه یه روز کارش تو شرکت طول کشیدوهمه رفته بودند جزمن واون وآبدارچی .
وقتی میومد تواتاقم امضای نامه ها روبگیره معلوم بود اونم یه چیزیش میشه منم از دیدنش کیرم شق شده بود وقتی باهاش حرف میزدم صدام میلزید والکی چندتا کاردیگه بش دادم تا مجبور بشه بیشتر بمونه .اونم ازخداخواسته قبول کرد .فهمیدم شوهرش اون روز تهران نیست .خلاصه چندبار به بهانه های مختلف بهش نزدیک شدم ومثلا اشتباهی بهش تنه زدم وازش معذرت خواهی کردم اونم گفت خواهش میکنم مهم نیست .بدجوری شق کرده بودم ازاون ورم آبدارچی تو آبدارخونه بود وممکن بود بیاد تو وچیزی ببینه سه بشه به خاط همین آبدارچی رو فرستادم دنبال نخود سیاه گفتم بره برام میوه بخره ببرم خونه .بعداز رفتن آبدارچی دوباره رفتم پیش خانم احمدی (سمیرا) اونم انگار متوجه شده بود بلند شد واستاد الکی گفتم یه زونکن که بال سرش بود روبهم بده هرکار کرد دید دستش درست نمیرسه (قدش 170بود وهیکل نازی داشت کونشم بزرگ بود با کمرد باریک خودشم نه چاق بود ونه لاغر ) منم به بهونه کمک رفتم پشت سرش واز پشت یواش بهش چسبوندم .هیچی نگفت منم پرو شدم بیشتر فشار دادم کیرم قشنگ لای کونش رفت کیرمن سفت بودوکون اون با وجود مانتوشلوار خیلی نرو بود .خیس عرق شده بودم اونم تا چند لاحظه هیچ کاری نکرد .یهو برگشت ومنو نگاه کرد بدجوری .جفت کرده بودم گفتم الانه که بزمه تو گوشم

دیدم با تحقیر نگام میکنه منم که دیدم آب از سرم گذشته محکم بغلش کردم میخواست خودشو از بغله بکشه بیرون نذاشتم گفت این کار ا چیه آقای ....اصلاازتون انتظار نداشتم شما زن داری من شوهر خواهش میکنم ولم کن منم شروع کردم به آسمون ریسمون بافتن :ه آره من خیلی وقته عاشقتمو روم نمیشده چیزی بهت بگم وازاین کس شعره دیدم همزمان سینه هاشو میمالیدم وبوسش میکردم دیدم یه ذره شل شده وهیچی نمیگه منم خوب کونشو از رولباس دستمالی میکردم معلوم بود اونم حشری شده وبدش نیومده فقط داره کلاس میزاره .نمیدونید چه حالی داشتم هم ترس وهم لذت سینه هاش سفت وسربال بود ازاونایی که من میمیرم براشون .کونشم که دیگه نگو خلاصه داشتم لذت میبردم که گفت خواهش میکنم آقای ..نکن ممکنه کسی بیاد ببینه منم یه ذره ازش لب گرفتمو اونم آخرسر بوسم کرد ووش کردم تا یه فرصت مناسب . برگشتم تو اتاقم وباورتون نمیشه 10ثانیه بعد آبدارچی برگشت کپ کردم نمیدونم اگه میدید چکار میکرد خلاصه اون روز اون رفت خونشون .منم موندمو یه فکر مشغول .از یه طرف خیلی خوشحال بودم واز یه طرف عین سگ پشیمون که اگه به شوهرش یا خواهرش یازن من....چیزی بگه چه خاکی بسم بریزم نمیدونستم عکس العمل بعدیش چیه

واسه روز بعد باهاش بیرون قرار گذاشتم وبردمش خونه مجردی که دارم .گفت کجامیریم گفتم میخوام بریم یه جایی خصوصی صحبت کنیم .تو خونه مانتوشو درنیاورد ولی روسریشو انداخت رو شونه هاشو وگفت چکارم داری منم رفتم پیشش بغلش کردمو وبوسیدمش گفت نداشتیم ها گفتم بابا من که کاریت ندارم خلاصه با لباس بغلش کردم یواش یواش پاهاشو انداختم دور کمرم یه جوری که کسش دقیقا روکیرم بود وحدودا نیم ساعتی باهم حرف زدیم نمیذاشت شلوارشو درارم میگفت گناه داره .منم گفتم بی خیال تا همینجاشم گناه کردیم . ولی حسابی لب میداد منم سینه هاشو میمالیدم .گفت راستشو بخوای من ازاون اول هم چشم دنبال تو بود ومیخواستمت ولی تو اینقدر جدی بودی که جرات نداشتم بهت ندا بدم تا اینکه عروسی کردم دیگه فکرشم نمیکردم پیشنهاد دوستی بدی حیف که وقتی پیشنهاد دادی که نمیشه کاری کرد ومن شوهرکردم .گفتم بی خیال شوهرکیلویی چند .خلاصه اون روزم فقط به درمالی از روی لباس گذاشت تا اینکه

یه روز بهش گفتم عصری که همه رفتند بهت زنگ میزنم برگرد شرکت کارت دارم اونم گفت بشرطی که فقط باهام حرف بزنی منم گفتم حالا..عصر همه که رفتند به آبدارچی هم گفتم میتونی بری من کارم طول میکشه خودم درشرکتوقفل میکنم اونم از خدا خواسته زودی رفت منم بعدازاینکه مطمئن شدم رفته به خانم احمدی (سمیرا )زنگزدم تو پارک پایین تراز شرکت بود چنددقیقه بعدخودشو رسوند شرکت منم درشرکتوقفل کردموبردمش تو اتاقم .بغلش کردموشروعکردم به لب گرفتنومالوندن سینه هاش اولش مقاومت میکرد ولی بعدش اونم شروع کردبه لب گرفتن .میگفت بسه دیگه نکن ولی خودشوتوبغلم ول کرده بود خودشو میمالید کیرم سیخ شده لای کسش بود دکمه های مانتوشو بازکردم سینه هاشو میمالیدم ومیخوردم اونم مثلاناراضی بود ومیگفت مگه نگفتی کاریم نداری .گفتم نه ..خلاصه مانتوشودرآوردم وباشلواروتیشرت بود که کونش از تو شلوارش آدموحالی به حالی میکرد تیشرت وسوتینشم کامل درآوردم البته به سختی میخواستم شلوارشو درارم که قبول نمیکرد بزور شلوارشو تا زیر زانوهاش باشرتش کشیدم پایین وای چه کس وکونی داشت محشر بود
نذاشت به جلوش دست بزنم منم از عقب بغلش کردموانداختمش رومبل کیرمودرآوردم کذاشتم لای کونش خیلی باحال بودشروع کردم به مالیدن دستمو ردکردم لای کسش دیدم کسش خیس خیسه نذاشت برش گردونموبذارم توکسش .ازهمون عقب کیرموروسوراخ کونش میمالیدم دیدم هیچی نمیگه باآب کسش وتف کیرمووکونشوخیش کردم بعداز چندفشار کوچیک کردم تا ته رفت تو .یه اخ کوچیک گفت وهیچی نگفت متم شروع کردم بهک ردن بعداز چنددقیقه دیدم لرزید وآخ واوخ میکردمنم تلمبه زدنموشدیدترکردم که آبم اومد همه رو ریختم تو کونش اونم قشنگ خوابید تامن کارم تموم شدازش لب گرفتم رفتم دستشویی خودمو شستم برگشتم دیدم خمونجور نشسته هیچی هم نمیگه منم راستشو بخواین ازش خجالت میکشیدم .گفتم الانه که یه دعوای حسابی داریم رفتم پیشش بوسش کردم اونم مثلاازدست من ناراحت بود یهو دیدم گفت تو به من تجاوز کردی چند بار تکرار کرد گفتم چی گفت تو کون من گذاشتی چرا؟ منو میگی داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم یعنی این همون خانم احمدی جدی ومودب بود که اینقدر راحت میگفت کونم گذاشتی ؟ فهمیدم نه بابا این خودش خیلی حشریه .بعدا بهم گفت که مدتها بود تو خیالش باهام سکس داشته واونم لذت برده اون روزم میدونسته من میخوام بکنمش .اون روز گذشت ومنم دیگه باسمیرا جون راحت بودم اما نه اون ونه من درمحیط کار اصلا جلوی دیگران کری نمیکردیم که کسی مشکوک بشه . یه روز بعداز ساعت کاری از خونشون بهم زنگ زد وگفت که دلش خیلی برام تنگ شده کلی پشت تلفن با هم حال کردیم بعد گفت که خیلی دوست داره خونمونواز نزدیک ببینه منم از خدا خواسته روز بعدش خانمم رو بردم خونه باباشو وگفتم شب میام دنبالت بعد با سمیرا واسه بعدازوقت اداری قرار گذاشتیم بریم خونمون .آخروقت تا یه قسمتی از مسیر بردمشو بعد آدرسو دادم گفتم خودت بیا رسیدی زنگ بزن دروواست باز کنم تا تابلو نشه .منم زودتررفتم خونه وپریدم تو حموم آخرای دوش گرفتنم بود که زنگ زد درو براش بازکردمو بقیه دوشمو سریع گرفتم وبا حوله اومدم استقباش .ازاینکه تو اون وضعیتبودم کپ کرد .همش داشت خونه رو برانداز میکرد وخیلی خوشش اومده بود میگفت کاش ماهم همچین خونه ای داشتیم منم گفتم نگران نباش شما هم انشالله تا چند وقت دیگه بخرین .یه ذره که پذیرایی کردم بغلش کردمو وشروع کردم به لب گرفتن ولباساشو درآوردن دیگه حوله رم گذاشته بودم کنار کیرم تو دستش بود ومیمالید بعد دیدم کردش تو دهنش وشروع کرد به ساک زدن نمیدونید چقدر عالی ساک میزد من خیلی سکس داشتم وخیلی دوست دختر داشتم کسای زیادی هم کرد م چه قبل از اون وچه بعد ولی باور کنین تا حالا کسی رو ندیدم اینقدر قشنگ ساک بزنه داشت دیوونم میکرد منم انگشتمو کرده بودم تو کسش که خیل خیس شده بود وواسش میمالیدم سینه های خوشگلشم تو دهنم بود اینقدر کسشو مالیدم که دیگه میگفت تحمل ندارم تورو خدا منو بکن منم کیرمو گذاشتم در کسش چون لیز شده بود خیلی راحت رفت تو اونم فقط جیغ میکشیدو حال میکرد میگفت بکن منو دارم حال میکنم کسم خیلی وقته منتظر کیر ته .اصلا باورم نمیشد این همون همکار سنگین منه که جانماز آّ میکشید ومیگفت روابط دختر وپسر نباید بیشتراز سد سلام وعلیک باشه وادم باید به همسرش وفادار باشه وازاین کسشعرها . وقتی حرفهای قبل وحرفهای الانشو مقایسه میکردم به خودم ی ول میگفتم که همچین کسی رو تور کردم .بگذریم بعداز اینکه حسابی تلمبه زدمو اونم آبش اومد کیرمو درآوردمو گذاشتم رو سوراخ کونش چون الحق نمیشد گذشت کرد گفت نکن درد داره گفتم آروم میکنم فشار دادم رفت تو کلی از پشت با حاش حال کردم دوباره شروع کرد به آخ واوف کردن وقربون صدقه من رفتن تا اینکه بازم ارگاسم شد گفتم داره آبم میاد بریزم توت گفت نه بده برات ساک بزنم حال کردم کیرمو کرد تو دهنش وشروع کرد به خوردن چه ملچ وملوچی میکرد تا اینکه آبم اومد همشو ریختم تو دهنش گفتم الانه که فحشم بده دیدم تا قطره آخرشو تو دهنش نگه داشت بعد تف کرد تو دستمال کاغذی ودوباره سر کیرمو کرد تو دهنشو میک میزد تا آخرین قطره های آّم اومد تو دهنش دیگه تف نکرد وخوردش باورتون نمیشه اولین بار بود که همچین حالی میکردم بخصوص که تا الان هیکی اینجوری برام ساک نزده بود وآب کیرمو نخورده بود .باهم رفتیم حموم وهمدیگرو شستیم کلی زیر آب حال کردیم بعد اون لباساشو پوشید وآرایششو کرد ویه لب اساسی ازهم گرفتیم . بعد با احتیاط کامل از خونه رفت بیرون و رفت خونشون .وقتی رسید خونشون بهم زنگ زد وگفت رسیده منم ازش بخاطر حالی که داده بود تشکرکردم اونم متقابلا تشکر کرد وگفت خیلی لذت برده .
ازاون ر وز به بعد دیگه رومون توروی هم باز شده بود ولی اصلا تابلو بازی درنمیاوردیم اونم تو شرکت اینقدر سنگین برخورد میکرد که هیچ کی شک نمیکرد تا اینکه یه روز خیلی هوس کرده بودم دوست داشتم همون لحظه یه حالی باهاش بکنم یواشکی بهش زنگ زدمو وگفتم گفت الان درستش میکنم .اومد پیش منشی (خواهرش )خودشو یه ذره ناراحت نشون دادوگفت میخوام راجع به کارم خصوصی با رئیس صحبت کنم بعداومد تو گفت ببخشید میشه چند دقیقه وقتتونو بگیرم منم خیلی سرسنگین گفتم بفرمایید .اومد تو درو پشت سرش بست (چون قبلا بقیه همکارا وقتی راجع به مسائل شرکت یا حقوقشان یا اختلافشون با بقیه میخواستند با من صحبت کنند همینطور برخورد میکردندرفتار خانم احمدی از نظر بقیه خیلی هم عادی بود .)یه لبخندی زد وگفت حال کردی چه بهونه ای سوار کردم فقط کامل نمیتونیم سکس کنیم منم گفتم باشه بیا جلو شروع کردم به لب گرفتن وسینه هاشو مالوندن اونم کیرمنو میمالید نمیدونید چه حالی داشت تو اون ساعت شلوغی خلاف کردن .واسه اینکه کسی هم شک نکنه اون شروع کرد با صدای بلند از مشکلات کاری گفتن همزمان کیرمن دستش بود وسینه هاش تو دهن من .بعر کیرمو کرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن منم لکی داشتم با صدای بلند راجع به شرکت حرف زدن تا سکوتمون باعث شک نشه .باورتون نمیشه چه حالی داشتم میکردم وقتی تواون ساعت روز خانم احمدی عزیز داشت واسم ساک میزد (آخه من عاشق اینم که کسی واشم ساک اساسی بزنه ) خلاصه بعداز کلی خوردن کیرم منم کسشو میمالیدم خیس خیس بود انگشتم تو کسش داشت آتیش میگرفت .آبم اومد اونم همشو تو دهمنش نگه داشت وتا قطره آخرشو میک زد ازدیدن این صحنه خیلی حال کردم بعدم قورتش داد وسریع خودشو مرتب کرد رفت سر جاشنشست منم خودمو مرتب کردم باهم خندیدم وگفت ببین منو به چه کارای وا میداری منم واسه شوهرم تا حالا اینجوری مایه نذاشتم .گفتم دستت درد نکنه ایشالله تلافی کنیم بازم خندید وگفت خوب من برم سر کارم ؟گفتم بفرما بعدم دم در که داشت میرفت در وباز کرد وازاینکه وقت دادم وبه حرفاش گوش کردم تشکرکرد (فیلم بازی کرد جلوی بقیه ) منم گفتم خواهش میکنم حالا شما تقاضاتونو مکتوب به من بدین منم روش فکر میکنم نتیجه ش رو بهتون اعلام میکنم .شایدم لازم باشه بیشتر راجع بهش بحث کنیم (یه چشمک یواشکی هم بهش زدم )اونم خندید وگفت چشم ورفت نشست پشت میزشو خیلی عادی شروع کرد به کارکردن .منم تا آخروقت با کمال خوش اخلاقی وشارزکامل کارامو انجام دادم .بعداز اون چند بار دیگه هم این حالت تو شرکت تکرار شد .یه روزم شوهرش اومد شرکت پشمام ریخت گفتم حتما فهمیده اومده دعوا وآبروریزی که دیدم اومد پیشم وگفت که خانم از مدیریت وحسن برخورد شما خیلی تعریف میکنه منم اومدم تشکرکنم . ضمنا اگه افتخار بدید یه شب شام در خدمتتون باشیم با خانواده منم تشکر کردمو گفتم انشالله سرفرصت . Posted by محمد at 12:34 AM 1 comment: Labels: داستان سکسی , سمیرا , سکس , سکس با دختر دایی , سکسی , کردن سمیرا , کون , کونی Home Subscribe to: Posts (Atom) Followers Blog Archive


- ▼  2009 (5)


- ▼  June (5)


- الهام عجب کون و کس داغی بود
- اگه کس نکنی میکنن!!
- داستان آقا معلم و من - سکسی
- داستان سکس با پریسا دختر حشری کون کونی کس کوس جر د...
- داستان سکس با سمیرا دختر کونی





About Me محمد View my complete profile