سکس خشن

توضیحات 1 : گاهی اشتباهی به ظاهر کوچک باعث میشه که آدم تو زندگیش تقاص وحشتناکی پس بده.... صدای باز و بسته

توضیحات 2 :



آدرس صفحه بایگانی شده :


متن صفحه بایگانی شده :

سکس خشن Skip to main content


- داستان سکسی
- عکس سکسی
- انجمن
- گالری ها
- نظرسنجی ها
- ارسال داستان
- عضو شوید!
- چت
- گروه‌ها

ورود نام کاربری: * کلمه ی عبور: *


- به شهوانی بپیوندید
- درخواست کلمه ی عبور جدید

تاپیک‌های داغ


- ◄♥̉̉̉● چـــس نــــــــالـه هــــای یـــــک مـــغـز پــــــــریــودی ●♥̉̉̉►
- بازی باحال (نظرتون را بدهید)
- KOSbaz69X & عـــکـــســـهای شــــــیـــوا کُــــــس تــــــوپـــــــول
- صندلی داغ شهوانی (ویکتور _victor)
- بازی یا زنگ تفریح شهوانی (بفرما داخل نظرت بده)
- KOSbaz69X & تاپیک عکسهای کس طلای جدید شهوانی زری جوووووووووووون!
- ▣☜من و دلنوشته هام☞▣
- Kosbaz69X &مـــمـــه های GFهام!(مــعــدن بـــــهترین عــکســهای سـکسـی خــارجــی،ایـرانی،کـارتونی و خـالـکـوبـی)18+
- +++ دانلود فیلم ها و کلیپ های سکسی با کیفیت خارق العاده 1080p ( کیفیت بالا ) */*/* با لینک مستقیم و پرسرعت */*/*
- کیر کلفت 17 سانتی من (گی ها لطفا خصوصی ندن!!!!)

نظرات اخیر


- مورد داشتيم دختره رفته خارج
- اگه تا تهش بره تو قرارگاه
- .
- اگه کونش گشاد نباشه عمرا
- عالی
- نازلی
- بخشي از وصيت نامه عمام: کاري
- عالی
- من..
- خخخخخخخخخخ

خانه سکس خشن سکس با دختر فالگیر در غیاب همسر

سلام اسم من آرمیر و 27 سالمه ، دزفول زندگی می کنم ، قبلِ ماجرای اصلی از خودم می گم که تا حدی اوضاع دستتون بیاد، چون شاید خیلی ها با مشکلی که من داشتم روبرو شدن و یا به زودی میشن ، من چند ماهیه نامزد کردم و همسرم فوق العاده دختر خوب و مهربونیه و اوضاع بین ما خیلی خوب پیش میره و تنها مشکلی که من دارم اینه که همیشه طرفدار سکس های خاص و فانتزی بودم و شاید دلیلش این بود که چون با دختر هایی که دوست می شدم رابطه هام فقط در حد دوستی بود و آزاد بودم خودم رو بدون محدودیت ارضاء کنم بدون فکر کردن به خواسته های طرف مقابلم ولی در کنار همه این ها همسرم مثل درصد زیادی از دختر های دیگه فقط به یه سکس رمانتیک و عاشقانه و کلاسیک فکر می کنه و اصلأ به سکس های فانتزی علاقه ای نداره و چون من واقعأ دوستش دارم، به خاطرش مدت ها امیالم رو ریختم تو خودم و با خواسته هاش کنار اومدم و هیچ وقت آدمی هم نبودم که بهش خیانت کنم و با شخص دیگه ای بریزم رو هم

تا ایــــــــــنکـــــــــه شد دی ماه همین امسال یعنی 2 ماه پیش و دیگه احساس می کردم ممکنه این تحولی که تو دنیای سکسی من اتفاق افتاده بود می تونه رابطه من و همسرم رو تحت الشعاع قرار بده برای همین تصمیم گرفتم یه کاری کنم که از این حس بد نجات پیدا کنم ، موقعیت خوبی پا داده بود ، همسرم برای 4 روز با دوستاش برای عکاسی از مناظر برای یه پروژه تبلیغاتی رفت شمال . می دونستم در هر صورت اسم کاری که می کنم خیانته ولی ته دلم خودم رو قانع میکردم که اگه به کسی غیر از اون احساس داشته باشم اسمش خیانته نه اینکه با یکی بخوابم که فقط ارضاء شم و اونم فقط واسه نجات رابطه ام با کسی که دوسش دارم. در هر حال شدیدأ طلبه یه سکس خشن و فانتزی بودم یه سکسی که کاملأ ارضام کنه و کسی که هر کاری بگم بکنه و اون حس قدرتی که تو سن 20 سالگی موقع سکس با دوست دختر هام داشتم رو بهم برگردونه.
با اینکه وضع مالی خوبی دارم و قیافه و تیپم هم بد نیست ولی می دونستم امکان نداره تو 2-3 روز کسی رو پیدا کنم که سرش به تنش بیارزه و قبول کنه این سبک سکسی که من می خوام رو تمام و کمال بهم بده ، حتی جنده هم می آوردم راضی نمیشد موقع سکس بخوابونم تو گوشش و اون یه کلمه حرف نزنه حالا هر چقدر هم که بهش پول میدادم ، برای همین تصمیم گرفتم برم سراغ کسی که چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه و واسه پول هر کاری بکنه ، ساعت 3-4 بود 11 دی 90 رقتم یکم با ماشین دور زدم ، می دونستم سر چهار راه ها از این دختر های فال فروش و اینا زیادن ولی بعد یکی دو ساعت تو هیچ چهار راهی اون چیزی که می خواستم رو پیدا نکردم تا اینکه تو یه خیابون یه دختر حدود 19-20 ساله نظرم رو جلب کرد ، داشت راه می رفت و یه جورایی از آدم هایی که رد می شدن گدایی می کرد ، ظاهر کثیفی داشت ولی لاغر مردنی و بد هیکل نبود و چون منم فقط اونو واسه یه سکس کثیف می خواستم سکسی که توش مادر طرف رو بیارم جلوی چشمش واسه همین به اینم راضی شدم ، ماشینم رو عمدأ جلوش پارک کردم که ببینه، بهم نگاه کرد با دست بهش اشاره کردم گفتم بیا جلو ، اومد شروع کرد به ناله و زر زر کردن و چون می دونستم اگه بهش رو بدم دیگه نمیشه جلوشو گرفت بهش گفتم خفه شو فقط بگو پول درست حسابی می خوای یا نه ؟؟؟ دیدم بازم داره همون شر رو ور های قبلی رو می گه گفتم جنده خفه شو جوابه منو بده که دیدم یهو ساکت شد ، گفتم پول خوب می خوای ؟ گفت آره ، گفتم می برمت واسه یکی دو ساعت فقط خودم یه نفرم ، بهت 50 تومن میدم ، اینو که گفتم چشماش یه برقی زد ، یه قیمتی بهش گفتم که دیگه زر نزنه البته واسه لاشیه چرکی مثل اون هزار تومن هم زیاد بود ، گفت باشه و اومد سوار شد ، در رو که بست بهش گفتم ببین دارم بهت 50 تومن می دم اگه بهم حال بدی بهت بیشترم میدم فقــــــــط .... فقط اینکه هــــر کاری که گفتم بدون مکس انجام میدی ، فهمیدی ؟ گفت آره ، گفتم من حال حوصله زر زر شنیدم ندارم می آی مثل یه جنده هر کاری گفتم میکنی ، هـــــــــــر کاری ، اگه وسط کارت یه کلمه زر بزنی تو یکی از کارایی که بهت میگم نه بیاری پرتت میکنم بیرون 1 تومن هم بهت نمیدم ، فهمیدی جنده ؟؟ یه جوری آروم گفت چشم ، یکم دلم هم سوخت واسش هرچند کار خوبی نبود و داشتم از موقعیت بد اون سوء استفاده میکردم ولی اون لحظه واقعأ شهوت داشت منو کنترل می کرد . راه افتادم سمت خونه و سعی کردم یکم از مسیر های اضافی و پر پیچ و خم تر برم که نتونه مسیر رو یاد بگیره تا اینکه رسیدیم خونه و بردمش بالا ، بهش گفتم صاف برو تو حموم لباساتو در بیار تو رختکن ، خودتو خوب مثل آدم بشور یه تیغ هم بهش دادم گفتم هر چی مو رو تنته با این بگیر تا من بیام و فرستادمش حموم ، یکم استرس داشتم، لباسمو عوض کردم در خونه رو قفل کردم و از این جور کارا تا بعد 20 دقیقه در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم کارش رو تموم کرده ، رنگ پوستش تیره بود ولی بدن خوبی داشت سینه های درشت، کون تپل و قد کوتاه ،موهای کسشو زده بود و به نظر تمیز میرسید ، وقتی رفتم تو زیاد خجالت نکشید که جلوم لخت ایستاده واسه همین فهمیدم که بر عکس قیافه معصومش اینکارست ، لخت شدم رفتم زیر دوش که دوش بگیرم اونم داشت موهای بلندشو که روی سینه هاش ریخته بود رو میمالید بهش گفتم اسمت چیه گفت چگینه یا یه همین چیزی که من اصلأ نفهمیدم چی گفت ، برام هم مهم نبود ، دیگه باید سکس شروع میشد ، از وقتی اومده بودم تو حموم با دیدن بدن لختش کم کم داشتم راست می کردم مخصوصأ زیر دوش که یکم با کیرم ور رفتم ، بهش گفتم بیا اینجا اومد موهاشو گرفتم تو دستم به سمت پایین فشار دادم و اونم به زور من جلوی پام زانو زد کیرم دیگه کاملأ سیخ شده بود ، دهنش هنوز بسته بود واسه همین یکی زدم تو گوشش گفتم جنده جلو من میشینی با دهن باز میشینی دهن تو واسه گاییدن مثل کس و کونت ، دهنشو باز کرد و منم سرشو با فشار موهاش که هنوز تو چنگم بود فشار دادم رو کیرم ، اولش یکم اوق زد ولی کم کم دیدم نه کارشو بلده ، اصلأ نمیخواستم اجازه بدم اون سر سوزن حال کنه چون فقط می خواستم اون یه وسیله باشه واسه ارضاء کردن من ، کیرم رو تو دهنش فشار میدادم یکم سرشو فشار می دادم رو کیرم یکم خودم تو دهنش تلمبه می زدم بعد چند دقیقه یه قدم کشیدمش عقب تقریبأ زیر دوش، یه دستم لای موهاش با یه دست دیگم کیرمو گرفتم دستم سرشو فشار دادم سمت تخم هام گفتم بلیس جنده ، دیدم داره آروم آروم زبون میزنه ، سرش داد زدم گفتم مثل سگ بلیس جنده ،تو سگ منی امروز یکم موهاشو کشیدم که دردش بیاد دوباره فرستادمش سمت تخمم که دیدم زبون زور جواب میده ، آب دوش میزد به پشتم و اون داشت از جلو تخمامو لیس میزد ، بعد چند دقیقه که حسابی بهم حال داد یه لیف که تو جاش آویزون بود رو انداختم رو شوفاژ کنارم چون داغ بود و یه پامو گذاشتم رو شوفاژ سرشو هل دادم پایین تر از تخمم، خودش فهمید که باید کم کم بره لای پامو لیس بزنه و نم نم فرستادمش سمت لای کونم ، کاملأ دیگه پاهام باز بود و سر اون لایه پاهام و داشت لای کونمو لیس میزد واسم ، به یاد روزای سکس با دوست دخترهام افتاده بودم که مجبورشون می کردم همه این کار هارو برام انجام بدن ، رو زانو نشوندمش اومدم یه سمت دیگه پشت بهش خم شدم کونمو گرفتم جلو دهنش خودش شروع کرد سوراخ کونمو لیس زدن و از بین پاهام با یه دستش کیرمو میمالید ، من روانیه این حرکت بودم داشتم واقعأ حال می کردم شاید یه 15 دقیقه یه بند داشت همین جوری لایه کونمو لیس میزد واسم تا اینکه دیدم تو حموم دیگه بیشتر از این جواب نمیده دوباره رفتم زیر دوش که برم بیرون که یاد یه چیزی افتادم ، فکر می کنم بقیه پسر ها هم مثل هم زیر دوش فاز میگیرن جیش کنن به سمت سوراخ چاه حموم ; ) چون من که همیشه این کارو زیر دوش می کنم ولی این سری دیگه هدف سوراخ چاه نبود ، میخواستم بشاشم تو دهن اون، آدمی جلوم بود که برام هیچ ارزشی نداشت که بخوام احترامشو نگه دارم و با تهدید هایی که کرده بودم و رفتار خشنم مطمئن بودم جرأت گفتن نه نداره ، گفتم بشین جلوم ، نشت و یادش بود با دهن باز بشینه ، گفتم جیش دارم ، میریزمش تو دهنت خواستی بخور نخواستی نگه دار بعدش بریز بیرون ولی اگه وقتی دارم جیش میکنم دهنتو ببندی مادرت گاییدست ، منتظر جواب نشدم و شروع کردم یه 1 دقیقه ای طول کشید تا جیشم بیاد اولش یکم ریختم رو سینه هاش و کم کم رفتم بالاتر تا تو دهنش یه لحظه سرشو آورد پایین ولی زود دوباره سرشو آورد بالا و گذاشت رو صورتشو دهنش و همه جاش بشاشم ، خالیه خالیه شدم و حتی تصورش رو هم نمی تونین بکنین که تو دهن یه دختر شاشیدن چقدر میتونه ارضاتون بکنه ، بهش گفتم مثل آدم خودتو خوب بشور با اون حوله خودتو خشک کن بیا بیرون ، و اون لباسای چرکت رو هم نپوش با همون حوله بیا بیرون ، و رفتم بیرون . خودم رو خشک کردم واسه خودم یه آبجو باز کردم و فقط با یه شرت رو راحتی جلو تلویزیون لم دادم ، بعد 10 دقیقه اومد بیرون و همون جلوی در حموم ایستاد ، گفتم گشنته ؟ گفت آره . گفتم یکم دیگه باهات کار دارم بعدش یه غذای خوب واست می گیرم اگه دختر خوبی باشی حالا بیا اینجا جلوم بشین ، خودم رو راحتی بودم و پامو دراز کردم گذاشتم رو میز جلوم ، اومد نشست گفتم انگشتای پامو مثل سگ لیس میزنی ، یکی یکی رو میزاری دهنت میک میزنی کل پامم لیس میزنی ، بعد اینکه گفتم سگ یادم اومد که هنوز قلّاده سگم رو که به اجبار داده بودم به یکی از دوستام تو خونه دارم پا شدم رفتم آوردمش گفتم بیا میخوام واقعأ سگم شی ، قلاده رو براش بستم و اون مثل همیشه یک کلمه حرف نمیزد از ترس اینکه پولشو ندم یا غذا ندم بهش ولی خدا وکیلی اعتراف میکنم کار قشنگی نکردم ، بگذریم تصور کنین من ایستادم یه دختر جلو پام رو زانو هاش عین سگ قلادشم دست منه یکم مجبورش کردم دورم مثل سگ را بره و بعدش شروع کرد به لیسیدن انگشتای پا هام منم نگاش میکردم و با دیدن این صحنه کیرم رو که داشت میترکید میمالیدم ، خوب کل انگشت های پامو میک زد و لیسید همه جای پامو خوب زبون زد و دوباره آوردمش بالا تا برام ساک بزنه ولی باورتون نمیشه اینکه زنجیر قلادشو دستم گرفته بودم و به زور مجبورش میکردم کیرمو هر دفعه از دفعه قبل بیشتر بخوره چه حالی میداد ، بعد 15 دقیقه خوب برام ساک زد دیگه گفتم بکنمش ولی اطاق خواب و تختم برام جای مقدسی بود چون اونجا فقط مال عشقم بود واسه همین سگم رو کشیدم بردم سمت یه راحتی دیگه که اون سمت حال بود اون هم مجبور بود برام عین سگ راه بیاد ، بردمش سگی نشوندمش رو راحتی کونشو دادم بالا ، کونش گوشتی و تپل بود و معلوم بود زیاد گاییده شده ، یکی از کاندم هام رو گرفتم و گذاشتم رو کیرم ( که سر همین قضیه نزدیک بود به گا برم چون آخرین باری که با همسرم سکس داشتم اون کاندوم رو برام آورد و چون 3 تا مونده بود تعدادش یادش بود و وقتی برگشت متوجه نبود یکیشون شد که به زور قضیه رو جمع کردم ) بگذریم ، حال کردن یا نکردن اون یا حتی درد کشیدن اون واسم اصلأ مهم نبود ، یکی دو تا محکم زدم رو کونش جوری که قرمز شد و یه تف انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو بی مقدمه بردم دم سوراخش و فشار دادم ، از درد کون روی راحتی رو چنگ میزد ولی صداش در نمی اومد ، منم که هیچ اصراری رو کونش نداشتم وقتی دیدم راحت نمیره بیخیال شدم و صاف تا دسته کردم تو کسش که بازم نفسش واسه یه لحظه بند اومد ، شروع کردم به شدت تلمبه زدن و میدونستم داره درد میکشه و این قضیه اون لحظه واقعأ بهم حال میداد ، گفتم بعدش نوبت کونته ، اگه میخوای جرش ندم خودت با انگشت بازش کن اگه نه که فقط آخ و اوخ کن چون دوست دارم ازت صدا در بیاد لاشی ، گفتم چون خیلی دیگه ساکت بود ، بعدش شروع کرد با انگشت با سوراخش ور رفتن و منم همچنان مشغول گاییدن کس تپلش با تمام قدرتم بودم ، هر چند لحظه محکم میزدم رو کونش یا موهاشو از پشت می کشیدم و میگفتم تو سگ منی جنده منی تـــــــــــــو یه لاشی که فقط واسه گاییدنــــــی ، دیگه هر چی دوست داشتم بارش کردم و اون فقط با سر تأیید میکرد و به خواسته من آخ و اوخ میکرد ، بعد 10-15دقیقه دوباره زنجیر قلادشو گرفتم و کشیدم که سرش برگرده طرف من که فهمیدم خیلی دردش گرفت و دلم براش سوخت ولی بازم صداش در نمی اومد ، مجبورش کردم ترشحات کسشو که رو کاندوم مونده بود رو لیس بزنه و یکم دیگه دادم کونمو سوراخ کونمو خوب برام تا جا داره لیس بزنه، بلندش کردم خودم نشستم رو راحتی و لم دادم مجبورش کردم رو کیرم بشینه و خودش بالا پایین کنه ، اولش پشت به من رو کیرم بود و بالا پایین میپرید و بعدش رو به من کیرمو تا دسته کرده بود تو کسش و روش ورجه وورجه میکرد ، منم سینه هاشو محکم فشار میدادم که دردش بیاد و تحت هیچ شرایطی نمیذاشتم صورتش به صورتم نزدیک بشه چون اصلأ نمیخواستم تو چشمام نگاه کنه و ببینم که داره حال میکنه واسه همین موهاشو از پشت میکشیدم که صورتش بره بالا و درد بکشه وفقط رو کیر من بالا پایین کنه ، کسش حال داده بود و با اینکه کونش هم دیگه آماده بود ولی دیگه حس گاییدنش نبود ، دیگه میخواستم آبم بیاد ، خوابوندمش رو همون راحتی و نشستم رو صورتش و خم شدم جوری که کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و کونم جلوی دهنش بود و مجبورش کردم وقتی کیرمو لای سینه هاش عقب جلو میکنم اون هم با همون ریتم کونمو لیس بزنه ، فوق العاده بود مخصوصأ اینکه دیگه اینجا کاندوم رو در آورده بودم و لای سینش رو هم حسابی با تف خیس کرده بودم اونم از اون ور دیگه داشت سوراخمو قشنگ میک میزد و سرشو لای کونم فشار میداد ، اینقدر حال داد که بعد 3-4 دقیقه دیدم آبم داره میآد ، تو همون حالت یکم نیم خیز شدم و کیرم رو از لای سینش کشیدم و تا جا داشت کردم دهنش و آبمو خالی کردم تو حلقش، انتظار این کارو نداشت و اوق زد و آبم رو ریخت بیرون و سرشو به زور کج کرد منم که ابم اومده بود دیگه حال و حوصله اعتراض نداشتم فقط با یه دستمال سریع آبمو که یکم رو راحتی ریخته بود جمع کردم و همون جا کنار طرف نشستم ، گفت ببخشید فکر میکرد الان قاطی میکنم که گفتم مهم نیست خمش کردم رو کیرم که ته مونده آب سر کیرمو میک بزنه بخوره و یکم هم انگشتای دستمو برام میک زد و لیسید و دیگه کارم باهاش تموم شد ، زنگ زدم پیتزا آوردن چون بهش قول یه غذای خوب داده بودم و در تمام این مدت لخت یه گوشه نشسته بود ، رقتم پیشش و 100 تومن بهش دادم ، از خوشحالی نمیدونست چی بگه،حداقل دلم خوش بود که راضی از پیشم میره ،وقتی موقع رفتن دوباره همون لباسای چرکش رو پوشید باورم نمیشد این همون آدمه چون واقعأ بدن خوبی داشت ولی با اون لباس حتی ارزش نگاه کردن هم نداشت ، بردم تا یه مسیری نزدیک همونجایی که سوارش کرده بودم پیادش کردم ومیدونستم حداقل واسه یه زمان زیادی از نظر فانتزی های سکسی ارضاء میمونم و با حال خوب بعد از یه" سکس خوب " منتظر برگشتن خانومم موندم . در کل اسم این کار خیانتِ ولی امیدوارم همسرم منو ببخشه و امیدوارم کسایی که شرایط شون مثل منه یه جوری بتونن با این تفاوت سلیقه هاشون تو سکس با شریک زندگیشون کنار بیان و این باعث بهم خوردن رابطشون نشه.مرسی که ماجرای بیادموندنی منو خوندید.

نوشته:‌ آرمیر


- 85 نظر
-
-
-




- سکس خشن

تقاص دردناک

گاهی اشتباهی به ظاهر کوچک باعث میشه که آدم تو زندگیش تقاص وحشتناکی پس بده....
صدای باز و بسته شدن در عمارت رو شنیدم. صدای چرخیدن کلید تو قفل ساختمون که اومد لحاف رو روی خودم کشیدم. از خودم متنفر شده بودم تو اون لباس افتضاح. یه لباس خواب یکسره که پایین تنه اش توری بود. شورت و سوتین هم نپوشیده بودم، همونطور که رضا گفته بود...
از زیر لحاف متوجه شدم که یکی وارد اپارتمان شد و در رو پشت سر خودش بست. صدای استارت مهتابی که اومد فهمیدم که اومده تو اطاق خواب. لحاف رو از روم که کشید دیدم که....
وای... یکی دیگه هم باهاشه!
با صدای لرزان گفتم:
-رضا این کیه؟ تو رو خدا...
رو تخت نشست و سرش رو آورد کنار گوشم و گفت:
-معرفی می کنم. سعید فیلمبردار ماجرا!
بوی الکل فضا رو پر کرد...

روی تخت دراز کشیده بودم. تمامی خاطرات وحشتناک این دو هفته جلوی چشمم رژه میرفت. یک بوسه کوچک به رضا، دوست پسر دوران مجردیم دم در آپارتمانش به امید گرفتن عکسای دوران دوستیمون و تموم شدن مزاحمتهای گاه و بیگاه...تماس رضا فردای اون روز با من و تهدید وحشتناکش... اگه یک شب با من نباشی فیلم این ماچ خوشگلتو میدم شوهر بی غیرتت... خنده عصبی خودم پای تلفن و اون لحظه تلخی که فردا شبش شوهرم من رو صدا زد:
-مهین بیا این ایمیل چیه؟
- کدوم ایمیل آرمین جان؟
-بیا اینجا
آدرس ایمیل خود رضا بود. یه فایل ویدئویی از طرف رضا با عنوان "بوسه زیبا" که آرمین هر کاری کرد باز نمی شد و خطا میداد.
-هیچی، حتما از این سر کاری هاست.
فردا صبح تو اداره وقتی همون فایل که به خودم ایمیل شده بود رو باز کردم دنیا دور سرم چرخید. از بالای پله ها یکی از من و رضا که همدیگه رو می بوسیدیم فیلم گرفته بود!
زنگ زدم...گریه کردم...التماس کردم... ولی فایده ای نداشت...حرفش یکی بود: فقط یک شب با من باش!
-رضا من بچه دارم. به خاطر این طفل معصون تمومش کن..
-نه. فقط یک شب
چاره دیگه ای نداشتم...
شوهرم که به ماموریت دو روزه رفت با مصیبت مادر شوهرم که اصرار داشت شب پیشش باشم رو پیچوندم و به رضا زنگ زدم. فوری خودش رو رسوند دم در خونه . زنگ زد رفتم دم در تو ماشینش. گفته بود کلید در اصلی عمارت و کلید ساختمون رو واسش ببرم. کلید ها رو که دادم یه بسته بهم داد. گفت نصفه شب که اومدم می خوام تو این لباس ببینمت!
.
.
.
صدای باز و بسته شدن در عمارت رو شنیدم. صدای چرخیدن کلید تو قفل ساختمون که اومد لحاف رو روی خودم کشیدم. از خودم متنفر شده بودم تو اون لباس افتضاح. یه لباس خواب یکسره که پایین تنه اش توری بود. شورت و سوتین هم نپوشیده بودم، همونطور که رضا گفته بود.
از زیر لحاف متوجه شدم که یکی وارد اپارتمان شد و در رو پشت سر خودش بست. صدای استارت مهتابی که اومد فهمیدم که اومده تو اطاق خواب. لحاف رو از روم که کشید دیدم که....
وای یکی دیگه هم باهاشه!
-با صدای لرزان گفتم:
-رضا این کیه؟ تو رو خدا...
رو تخت نشست و سرش رو آورد کنار گوشم و گفت:
-معرفی می کنم... سعید، فیلمبردار ماجرا!
بوی الکل فضا رو پر کرد.
رضا همون طور که کنار من نشسته بود خودش رو روی من کشید لبم رو بوسید...
سعید بالای سر فرشته ،دختر کوچولوم بود:
-چه دختر نازیه...بزرگ بشه جنده خوشگلی میشه، مثل خودت!
صدای خنده هاشون اطاق رو پر کرد...
رضا از رو من بلند شد و گفت:
-نمی خوای به مهمونات شام بدی؟
چاره ای نبود، بلند شدم و به آشپزخانه رفتم. چراغ رو روشن کردم و از تو یخچال غذای باقیمانده دیشب رو برداشتم و رفتم طرف ماکروفر. سعید هم پشت سرم اومدو یخچال رو باز کرد. از بطری تو یخچال آب خورد و یه هویج برداشت. هویچ رو گاز زد و به طرف من اومد. از پشت سر گرمای نفسش رو حس می کردم. منو هل داد و به کابینت آشپزخونه چسبوند و خودش هم از پشت منو بغل کرد. با پاش یک ضربه محکم به مچ پای راستم زد و پاهام رو از هم باز کرد. با دست چپش لباس خوابم رو بالا زد و هویج رو گذاشت دم کسم. با دست راست دهنمو گرفت و هویج رو فشار داد تو.تمام بدنم از درد لرزید...سعی کردم جا به جا شم ولی با سنگینی بدنش نمیذاشت.هویج رو کشید بیرون و دوباره محکمتر فشار داد.می خواستم داد بزنم ولی نمی تونستم. هویج رو بیرون کشید و گذاشت تو دهنشو یه گاز زد. همینجوری که داشت میخورد سرشو آورد طرف گوشم و گفت:
-خوب بود، ولی کوچیک بود. امشب کلفت تر از اینا رو می کنم تو کست!
منو ول کرد و رفت سمت رضا که تو حال داشت یه DVD رو میذاشت تو دستگاه. فیلم عروسیم بود...
رضا اومد تو آشپزخونه سمت من و گفت:
-امشب انتقام تموم اشکامو ازت می گیرم...
غذا رو از ماکروفر آورد بیرون و به سعید گفت:
-من نمی خورم، تو بیا بخورمن با این کس طلا کار دارم. دستم رو گرفت و برد تو اطاق خواب و هل داد تو رختخواب. خودشو پرت کرد رو من و سینه هامو از لباس خواب داد بیرون. سینه راستم رو فشار داد. شیر زد بیرون و پاشید به صورتش. سینه ام رو کرد تو دهنش و شروع کرد به مکیدن. سینه ام رو می مکید و با اون یکی دستش کسم رو می مالید....
سینه ام درد می کرد و معلوم بود دیگه شیر نداره. از روم پا شد و لباسم رو جر داد. پا شد واستاد و لخت شد.قبل از این که شلوارشش رو در بیاره دست کرد تو جیبش و یه اسپری آورد بیرون...
کیرش شق شده بود. یه کیر کلفت و سیاه. زیاد بلند نبود ولی کلفتیش از مچ دست من بیشتر بود.
نشست رو سینه ام. نفسم گرفت. با دستش دهنم رو باز کرد و اسپری رو تو دهنم فشار داد. تلخیش به ته حلقم رسید و به سرفه افتادم. حس کردم ته حلقم بی حس شده.
برگشت رو سینه هام نشست و کیرش رو گذاشت لای پستونام. کیرش رو که حرکت میداد سر کیرش میخورد به گلوم...
برگشت نشست و گفت:
-پاشو ساک بزن
-نه رضا. تو رو خدا...
-پا شو جنده و گرنه به زور می کنم تو حلقت.
پا شدم و جلوش زانو زدم. کیرش رو گرفتم و گذاشتم تو دهنم. دستش رو گذاشت پشت سرم و آروم سرم رو فشار داد. کیرش تا ته رفت تو حلقم ولی چیزی حس نکردم. سرم رو کشید عقب و دوباره فشار داد. حلقم بی حس بی حس بود. حرکت رو تند تر کرد...
-ساک بزن جنده. بزن که خوب میزنی...
کیرش رو کشید بیرون و منو به پشت خوابوند رو تخت. خودش نشست روی رون پاهام. خم شد و سر کیرش رو گذاشت دم کسم....
هیچ حرکتی نمی کرد. برگشتم و به عقب نگاه کردم.زل زده بود به چشمام.سرم رو برگردوندم و صورتم رو به تخت فشار دادم و شروع به گریه کردم. منتظر همین لحظه بود. در یک لحظه تمام وزن خودش رو روی کیرش انداخت و تا دسته کرد توی کسم. جیغم بلند شد....
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ....
صدای گریه دخترم بلند شد ولی رضا توجهی نمی کرد. دهنم رو محکم گرفت و شروع به تلمبه زدن کرد. همینطور که تلمبه میزد گوشم رو کرده بود تو دهنش و می مکید. گریه می کردم ولی نمیتونیستم جیغ بزنم...
تلمبه زدن تموم شد و آب داغ رضا رو تو کسم حس کردم...
-رضا تو رو خدا پاشو . بچه ام...
سرم رو که برگردوندم سمت گهواره دخترم دیدم سعید دخترم رو بغل کرده و داره میاد سمت ما...
-بیا بگیر آرومش کن. حتما شیر می خواد. شیرت به ما نرسید...
تموم کس و رحمم تیر می کشید. خوب شد فکر اینجاش رو کرده بودم و قرص ضد بارداری خورده بودم.
بچه رو بغل کردم و بوسیدم. اون پستونم که شیر داشت رو گذاشتم دهنش. شروع کرد به مکیدن. سعید اومد رو تخت رو به روی من واستاد و شروع کرد به لخت شدن...
واااااای...کیرش دو برابر رضا بود. جلوی پام نشست و با دوتا دستش پاهام رو باز کرد و سرش رو برد لای پاهام و شروع کرد کسم رو مکیدن و گاز گرفتن...
بچه تو بغلم خواب رفت. رضا بچه رو گرفت و گذاشت تو گهواره . خودش نشست پای گهواره و زل زد به ما.
سعید پا شد و از اطاق بیرون رفت. شنیدم که صدای باز و بسته شدن در یخچال امد. سعید به اطاق خواب برگشت. یه بادمجون کلفت تو دستش بود.
.
.
-فکر کردی منم می خوام کستو بگام. نه جنده جون. از وقتی دیدمت تو کف اون کون بزرگت بودم. امشب جرش میدم.
تموم خونه دور سرم می چرخید...
دیگه چیز زیادی از اون شب یادم نمیاد... همه اش درد بود و سیاهی...
سعید منو برگردوند و به زور بادمجون رو کرد تو کسم. بیرون هم نیاورد. همون جوری که بادمجون توی کسم بود منو به پشت برگردوند. یه چیز لزج ریخت رو کونم که بعدا فهمیدم روغن آشپزی خودم بوده. کیرش رو تا دسته کرد تو کونم و ... درد...درد...

نویسنده: ابرمرد


- 33 نظر
-
-
-




- سکس خشن

بره رام

سلام اسمم فریده و ۲۸ سال سنمه.
ساعت حدودای ۸شب بود و داشتم میرفتم سمت خونه که دیدم یه دخترجوون با یه کون تپل و گرد کنار خیابون منتظر ماشینه.سریع نگه داشتم وبهش موادبانه گفتم:خانووم اگه جایی میرید برسونمتون؟ چون هم خوشتیپم و هم ماشینم تویوتا هست کمتردختری بهم نه مگه. خلاصه با یکم نازواشوه که نه مزاحمتون نمیشم بلاخره سوارشد. یه موزیک ملایم گذاشتم و سرصحبت و واکردم که این موقع شب واسه یه دخترناز مثل شما خوب نیست کنارخیابون واسته. گفت اسمش عسله و تهران دانشجو سال دوم کتابداری هستش. من که راه مخ زنی روخوب بلدم بهش گفتم پدرومادرم رفتن امریکا و منم دنبال یه هم صحبت میگردم. باکلی ناز و کرشمه بالاخره راضیش کردم که از بیرون غذابگیرم و بریم خونه ما. تو خونه تادروواکردم یه خورده شک کرد که اینجاکه خونه مجردیه که؟ منم جواب حاضر! گفتم این طبقه ماله منه و مامان اینا پایین هستن. اومد تو و ازش خواستم روسریشو دراره تامن یه چای میریزم. اولش گفت نه ولی بیچاره نمیدونست که کجااومده ومن کیم.

با اصرار روسری و مانتوشوداوردم وکنارش نشستم ومشغول حرف زدن شدم.دستشو اروم تو دستم گرفتم وشروع به نوازش کردم اولش نه و نو میکردولی بعد رام شد.دستموتوموهای نرمش کردم و شروع کردم بالاله گوشش بازی کردن. مثه یه بره رام شده بود.اروم خوابوندمش رومبلو افتادم روش. همینطورکه صورت خوشگلشومثه یه گرگه گرسنه لیس میزدم دستمو بردم تو لباسش و پستوناشو محکم گرفتم. کمربندمو بازکردمو دستشو گرفتم بردم تو شلوارموگذاشتم رو کلاهک کیرم که مثه سنگ شده بود. دستمو بزور ازپشت رد کردم تو شلوارشو لمبرهای کونشو گرفتم. ازلای کونش سوراخشو میمالیدمو ازاب کسش به سوراخش میکشیدم.دیگه موقع کردن کون عسل جون بود.بهش گفتم برگرده.تازه بیچاره فهمید چه غلطی کرده گفت نه!هنوزجملش تمام نشده یه جفت کشیده نروماده خابوندم درگوشش و برش گردوندم روی پایه مبل. التماس میکرد که نه من ازکون نمی دمو اینا.منم با کمربند افتادم جوونش.شلوارشو کشیدم پایین وباکمربندکشیدم توکونش.اولی رو که خوردصداش افتادوگفت گه خوردم دیگه نزن هرچی بگی میکنم.گفتم برگرده وبخوابه رودسته مبل وبادستاش لمبرهای کوون خوشگلشوواسم واکنه. یه صندلی گذاشتم کنارشو نشستم یه سیگارروشن کردم.عسل جون باکون بازجلوم قنبل کرده بودومنتظربودسیگارم تموم شه وکونه نرمشوواسش بگام. سیگارم که تموم شد پشت کونش ایستادم وازش خواستم کوونشوتاجاییکه میتونه باز کنه. یه کوون سفید بایه سوراخ صورتی نازجلوم بود.اروم یه بووس ازکوونش کردموافتادم به جوون اون کوون زیبا. من کوون زیادکردم ولی اینو هیچ وقت یادم نمیره.مثه یه موم نرم کیرم وتادسته فروکردم توش. عسلم ازشدت دردنفسش بنداومدوبعد با یه جیغ بهم گفت دییوووووس بکش بیرون.گفتم چه گهی خوردی ؟؟ فهش دادی؟ در حالی که کیرم تادسته توکوون عسلم بودخودموبه کمربندم رسوندم و تا میخورد به لمبرهای نرمش ضربه زدم.میگفت گههه خوردم.ببخش منو.همنطورکه کیرم تو کونش بود وادارش کردم واسم قربده.بیچاره بایه کون کبودشده و یه کیرستبر درکون چنان قری میدادکه نگو.ابم روتاقطره اخرتوکوونش ریختم و نگه داشتم تو کونش چون معمولأ بلافاصله شاشم میگیره .چون میدونستم موقع شاشیدن تو کونش داغ میشه وممکنه بخادبکش بیرون محکم کوونش و با هردوبازوهام بغل کردم (بیچاره تعجب کرده بود که چرامن انقدرمحکم کونشوبغل کردم بعدازاینکه ارضاشدم توکونش)وقتی اولین قطرات شاشم رو دردرونش حس کرد شروع به داد وبیداد کردن کردو تقلامیکردکه کنشوازدستم رها کنه ولی زهی خیال باطل!مثل کوهی به اون کون نرم چسبیده بودموبه ارومی به شاشیدنم ادامه دادم. وقتی شاشم تموم شد اونم ازحرکت ایستاده بودو منتظربود.آروم کیر خودم رو از اون کوون نرم که حالا مثله غار باز شده بود کشیدم بیرون. فرستادمش حموم و بعد ازکوچه پس کوچه ها رسوندمش اون پایین مایینا. بهم گفت راستشو بخایی من چندباری کوون داده بودم ولی هیچ وقت کونم به این شدت گاییده نشده بود. الان که اینوخوندیدشایدفکرکنید عسل ازمن بایدبش بیادولی واقعیت اینه که عسل بهم گفت عاشق سکس خشن بوده همیشه و میخواهد بازم باهم باشیم.

نوشته: فرید


- 11 نظر
-
-
-




- سکس خشن

شروع سکس توی زندگی من

16 سالم بود که با عباس دوست شدم پسری که 4 سال ازخودم بزرگتر بود و خیلی دوستش‎ ‎داشتم و فقط به خاطر کم سن بودنم منو پس زد . این پس زدن برام شد کینه چون هم محله ای بودیم میدونستم که میفهمه دارم چیکار میکنم بعد چند ماه با فرهاد دوست شدم کسی که واسه اولین بار مزه سکس رو بهم نشون داد . اون عاشق من بود اولین بار که گفت بریم خونه باهاش رفتم یه کم فیلم دیدیم و کلی خندیدیم منم یه بلوز اسپرت مشکی پوشیده بودم با یه دامن کرم . بعد فیلم گفت خواب میچسبه رفت دوتا بالش اورد و با فاصله گذاشت زمین و خودش خوابید راستش ترسیده بودم اما وقتی دیدم با فاصله خوابیده و صدای خرناسش بلند شده منم خوابم برد نمیدونم چقدر گذشت که با حس خیسی لای کسم از خواب پریدم یه حس طوفانی داشتم نمیتونستم چشمام رو باز کنم حس کردم یکی چرخوندم و دمر منو خوابوند و باز هم حس لذت بخش خیسی بین پاهام میخواستم بلند شم اما نمیتونستم که یهو آتیش گرفتم حس میکردم یه چیزی داره کونم وپاره میکنه فریاد کشیدم که دست‎ ‎پرقدرتی جلوی دهنم رو گرفت زار میزدم و هر لحظه کونم بیشتر آتیش میگرفت فرهاد کیرشو کرده بود توی کونم و آروم تلمبه میزد و دم گوشم قربون صدقه ام میرفت و التماس میکرد تحمل کنم تا تموم بشه و من فقط بی صدا اشک میریختم چند تاتلمبه که زد یهو آروم افتاد روم . تکونی به خودم‎ ‎دادم و از روی خودم انداختمش رو زمین و در حالیکه از درد زار میزدم رفتم توی اتاق و لباس پوشیدم اومدم بیرون که دیدم نشسته رو مبل و داره گریه میکنه وقتی منو دید اومد روبروم زانو زد التماس میکرد‎ ‎ببخشمش میگفت دست خودش نبوده اما من چیزی از حرفهاش نمی‎ ‎فهمیدم این اتفاقها واسه ذهن 17 ساله من خیلی سخت بود شده بودم سنگ از خونه اومدم بیرون دنبالم اومد زار میزد و میگفت‎ ‎غلط کردم گه خوردم اصلا آخر همین هفته میام خواستگاریت قبلا هم بحث خواستگاری رو مطرح کرده بود اما من اونو واسه ازدواج نمیخواستم اصلا خانواده هامون به هم نمیخوردن بدون حرف رفتم خونه اولش ناراحت بودم اما بعد یواش یواش به اتفاقی که افتاده بود فکر کردم واون حس لذت بخش مکیده شدن‎ ‎کسم توسط فرهاد قلقلکم داد یه جورایی بدم نمیومد دوباره تجربه اش کنم بعد کلی منت کشی توسط اون بخشیدمش اما راستش دیگه منم دنبال سکس بودم تا یه روز که توی شرکت تنها بودم و قرار بود بیاد دنبالم بهش گفتم یه کم کار دارم و بایدبالا منتظرم باشه اومد بالا و اومدتوی شرکت فقط خودمون دوتا بودیم گفتم گرمه و مقنعه و مانتومو در اوردم زیرش یه بلوز سفید نازک تنم بود داشتم از قفسه فاکتورها چیزی برمیداشتم که اومد پشت سرم و بغلم کرد و زیر گوشم گفت تورو خدا بذار بیام خواستگاریت طاقت ندارم چیزی نگفتم سکوتم جری ترش کرد وم دست کشید روی سینه های دخترونه و کوچک من یهو دوباره وحشی شد منو برگردوند و پشتمو محکم کوبید به دیوار و لباسمو زد بالا و سینه ام رو کرد توی دهنش دیوونه شدم و خودمرو سپردم دستش میدونستم کاری نمیکنه که آزار ببینم سینه هامو میمکید و گازها ی ریز میگرفت دستمو کشید و برد منو نشوند روی پای خودش رو کاناپه لبهامو میخورد و سینه ام رو میمالید منم مثل احمقها هیچکاری نمیکردم یعنی بلد نبودم حتی بوسیدن هم بلد نبودم یواش سینه ام رو ول کرد و دستشو کرد توی شلوارم و شروع کرد کسمو مالیدن چشمام بسته شدهبود و ناله میکردم بلند شد منو نشوند لبه مبل و تکیه ام داد شلوارمو کشید بیرون و نشست بین پاهام و شروع به مکیدن کسم کرد نمیدونم فرق لیسیدنو مکیدن کس رو میدونید یا نه اما مکیدن واقعا یه چیز دیگست ناله هام به جیغ تبدیل شد بود ازترس اینکه واحدهای دیگه صدامو بشنون دهنمو گرفته بودم سرشو کنار گوشم اورد و گفت بکنم تو کونت یاد دفعه قبل افتادم و نالیدم نهههههههههههههه التماس میکرد و قول میداد اینبار آروم بکنه منو اورد پایین کاناپه نشوند و خمم کرد جوری که سینهام روی تشک کاناپه بود انگشتش رو اروم روی کسم کشیدو با خیسی کسم فرو کرد توی کونم درد داشت خیلی زیاد بغض کردم اروم جلو عقب میکرد و قربون صدقه ام میرفت دردش ارومشده بود و انگشت دومش رو فرو کرد دیگه میدونستم دردش زود اروم میشه واسه همین تحمل میکردم وقتی دوتا انگشتش جا بازکرد بلند شد و کیرش رو گذاشت رو کونم کوسن مبل رو بهم داد و گفت اگه درد داشت اینو گاز بگیر قول میدم زود اروم بشه ترسیده بودم اما میخواستم تجربه اش کنم یهو دوباره کونم آتیش گرفت فریادم رو توی کوسن مبل خفه کردم و بعد چند ثانیه به التماس افتادم که درش بیاره سرش کنار گوشم بود و قربون صدقه ام میرفت و اروم جلو عقب میکرد با دستش از زیر شروع به مالیدن کسم کرد نالیدم اونجا نههههههههه گفت نترس فقط میمالمش توش نمیکنم اون باید باشه واسه شب عروسیمون بعد چند دقیقه دردم کم شد و جاش لذتی وافر اومد فرهاد به شدت تلمبه میزد توی اون مدت دوبار ارضا شده بودم فرهاد هم یهو ارضا شد و ریخت توی کونم وقتی بلند شد رومون نمیشد توی چشم هم نگاه کنیم . چند ماه گذشت و توی اون چند ماهبارها از کون سکس داشتیم به سرم زده بود سکس از کس رو امتحان کنم دیوونه شده بودم یه بار که رفتیم خونشون یه لبس خیلی سکسی که تازه خریده بودم رو پوشیدم مثل یه مایو چرم‎ ‎مشکی بود که قسمت سینه اش حریر مشکی بود و جای نوک سینه هاش باز بود خشتکش هم با زیپ باز میشد لباس رو پوشیدم فرهاد آهنگ گذاشته بود یه آهنگ سکسی اومدم بیرون و آروم شروع کردم به رقصیدن میدیدم که کیرش داره شق میشه نوک سینه های خودمم از شهوت سیخ شده بود دستشو گرفتم و بلندش‎ ‎کردم مثل مسخ شده ها دنبام اومدخوابوندمش وسط اتاق و خودم باپاهایی دوطرف شکمش باز بالا سرش شروع به رقصیدن کردم کونمو قر میدادم و میشستم رو کیرش و بلند میشدم و سینه هام با دستام میمالوندم چهار دست و پا شدم روش و سینه ام رو گرفتم جلوی دهنش با دندوناش نوک سینه ام رو گرفت و فشار داد میدونست از درد توی سکس خوشم میاد تمام سینه ام رو گاز میگرفت دیوونه اش کرده بودم الان وقتش بود شلوار و شورتش رو دراوردم اومدم بالاتر رکابیش رو هم در اوردم و بلندش کردم بردم توی اتاق رو تخت خوابوندمش باقر و ادا گفتم برات سورپرایز دارم باید ببندمت از کشوی لباس مامانش چند تا روسری برام اورد دست و پاهاش رو بستم به تخت نمیدونست میخوام چی کار کنم آروم نشستم رو شکمش زیپ خشتکم رو باز کردم و اروم کسم رو کشیدم رویکیرش فهمید میخوام چی کار کنم بهم التماس کرد گفت نکن اینکارو سیمین پشیمون میشی به خدا دیوونه نکن اینکارو نشستم روی کیرش و فشار دادم درد داشتم اما فرو نمیرفت باز هم فشار دادم از درد زدم زیر گریه اما ادامه دادم سرش رفته بود تو نگاه کردم یه شره خونروی کیره فرهاد بود و اونهم ا لذت چشمهاشو بسته بود نتونستم بیشتر طاقت بیارم خیلی درد داشتم افتادم روی فرهاد دست دراز کردم و روسری هایی که باهاش دستهاشو بسته بودم رو باز کردم از روی خودش پرتم کرد کنار بلند شد پاهاشرو هم باز کرد وحشی شده بود گفت کار خودتو کردی؟ حالا نوبت منه به پشت خوابوندم و افتاد روم و توی یه لحظه تا ته فرو کرد توی کسم جیغ کشیدم یه حس وحشتناک داشتم خیلی تند تلمبه میزد و با سیلیهایی که به بدنم میزد دردم رو هزار برابر میکرد افتادرو سینه ام و گازش گرفت جیغ زدم بعد چند دقیقه کیر خونیش رو کشید بیرون و دمرم کرد و بدون‎ ‎هیچ مکثی فرو کرد توی کونم بخاطر کون دادن های متعدد کونم باز شده بود اما اینبار وحشتناک بود فقط زار میزدم و میگفتم غلط کردم بسه بسههههههههههه تا بالاخره ارضا شد و افتاد کنارم از درد گریه میکردم اون سکس سرآغازی شد واسه سکس های وحشیانه بعدی

نوشته: belfi


- 18 نظر
-
-
-




- دوست پسر
- سکس خشن

تلافی کارهای غزل

سلام
من هر روز یکی دو از داستان های این سایتو میخونم بعضی ها واقعا تو کفن و .... شعر مینویسن شرمنده
خوب اسم ها هم واقعی هستن من مجیدم و آخرای 17 سالگیمه پارسال تو اتوبوس میرفتم مدرسه یه شماره دادم که زنگید و اول کلاس گذاشت که من نمیخوام با کسی باشم و ... منم در جا گفتم باشه هر وقت دیدی میخوای با من باشی زنگ بزن خداحافظ
بعد از دو هفته زنگ زد و گفت یه هفته باهاتم اگه خوب بودی میمونیم که موندیم دو ماهی دو حد بوس و بغل و این علافی ها گذشت اما راه سکس نمیداد. تا این که ایمان رفیقمو با خودم بردم سر قرار با غزال
وقتی غزال رفت ایمان گفت مثل سگ بهم پا میده برم رو کارش!! چون با ایمان خیلی صمیمیم گفتم نوش جونت ! به جان خودم 1 ساعته مخا زد!
خیلی به کونم زور آورده بود یعنی چون ایمان یه ساعته مخا زد گفتم دهن غزال رو سرویس میکنم
از شانس من غزال ایمانا با شکیلا دبد و سر دو روز برگشت افتاد به غلط کردم حالا نوبت من بود که گوز کلاس بزارم که تو با احساسم بازی کردی و ما به درد هم نمیخوریم و.....
اس داد ببخش جواب دادم ببین من یه پسر داغم که از دوستی انتظاراتی دارم مثل سکس گفتم قبول کرد که میکنم نکرد هم به درک گورش گم میشه!
هی اس داد ترا خدا اینا نخواه منم سفت وایساده بودم که یا سکس یا تموم که گفت بای
منم گفتم ریدیم که یه هفته بعد ایمان زنگ زد گفت غزال میگه به مجید بگو شرطش قبوله و اصرار داشت بدونه شرطم چی بوده که نگفتم.
دوباره با غزال قرار گذاشتم و بهش گفتم سکس نمیخوام میخواستم یکم تنبیه بشه که اعتماد کنه یک ماهی باش بودم که زنگ زد گفت مانیتورم افتاد روشن نمیشه چکار کنم؟ و التماس که بیا کمکم کن کسی خونه نیس همه رفتن خونه مامانجونم من امتحان داشتم تنهام
منم اسپری نداشتم میخواستم حسابی بگامش رفتم طبقه بالا سراغ شیره تریاک های عموم و نزدیک 1 گرم با آب خوردم و رفتم اونجا البته تخمام پاپیون شده بود آخه یه داداش رزمی کار داشت اگه میرسید کیر خودما حواله خودم میکرد!
خلاصه رفتم داخل و دیدم بله ال سی دی شکسته و هیچ کاریش نمیشه کرد تا اینو گفتم کم مونده بود گریه کنه که منم به بهونه دلداری سرش رو گرفتم بغلم و فشار دادم به سینم . یکم آروم شد دستم رو گذاشتم لبه پیرهن که بکشمش بالا اومد نذاره که گفتم سکس رو قبول کردی گفت الان نه گفتم الان بهترین وقته یکم زور زد منم یه دفعه پیرهن و ول کردم شلوارش کشی بود با شرط کشیدم پایین تا زانوش که افتاد به التماس و ولم کن دستش رو گرفته بودم که شلوارو نکشه بالا پاهامون به هم گیر کرد خوردیم زمین منم با یه حرکت شلوارو کندم برا پیراهنش گریه میکرد اما کمتر مقاومت نشون داد من اصلا نمیخواستم حال کنه برش گردوندم و نشستم روش و کمر بندم رو باز کردم گفت توش نه گفتم ببین من میکنم اگه میخوای دردت نیاد بگو کرم کجاس که خودشا سفت گرفت منم با دست محکم کوبیدم رو کونش که جیغ زد منم گفتم شل بگیر گفت ترا خدا مجید که یکی دیگه خورد و شل کرد دیدم کرم نمیده گفتم حالا که خوارتا گایدم میفهمی!
سر کیرم رو آروم کردم که دیدم داره خودشا میکشه جلو و آخ و اوخ دستم رو انداختم دور گردنش و اون دستم رو گذاشتم دم دهنش و یکدفعه تا آخر فرو کردم هر چی زور زد فرار کنه منم با خودش میکشید نمیتونست جیق بزنه فقط اشکاش رو دستم سر میخوردن شاید چهل دقیقه کردمش و ریختم توش و بلند شدم گفتم شرمنده موقعی که حشریم حکم حکم کیرمه نه مغزم که تف کرد تو صورتم و گفت گمشو منم زدم تو گوشش و شروع کردم به لباس پوشیدن اونم یه گوشه گریه میکرد و هیچی نمیگفت منم گفتم خداحافظ و اومدم
دوستان رعایت حالمو بکنین داستان اولم بود در ضمن اون لاشی بود و الا این مدلی به فنا نمیرفت اگه میکردم درست میکردمش
تا داستان شقایق که دارم رو مخش راه میرم بکشمش خونه خداحافظ

maimig


- 47 نظر
-
-
-




- دوست دختر
- سکس خشن

سکس خفن تو شرکت بیمه

با عرض سلام و خسته نباشید به تمامی دوستان عزیز./
من محمد 24 از تهران هستم و زیاد به دختر علاقه آنچنانی نداشتم.یک روز بهاری(1390) خیلی احساس تنهایی کردم و دیدم هرکاری میکنم بازم احساس تنهایی میکنم.دلمو زدم به دریا و رفتم سمت موبایلم و چند شماره دلخواه گرفتم.بعد از چندبار تماس دیدم یک شماره که شبیه شماره من یود یه دختر جواب داد.باهاش حرف زدم و خیلی زود شد باهم آشنا شدیم.بعداز آن روز با هم قرار گذاشتیم رفتیم بیرون.(راستی اسم دختره مینا بود و کارمند شرکت بیمه بود)و با لباس فرم اومده بود(در ضمن من به جوراب مشکی زنانه خیلی حساسم)وقتی میرم رو با لباس فرم دیدم با تعجب پرسیدم؟شما کارمند بیمه هستید.
جواب:.:آره چطور مگه؟؟
منم گفتم هیچی همین جوری.تا چشمام به جوراب مشکی داخل کفش تابستونی افتاد کیرم بدجوری راست کرد.بعد از مدت 2 ماه دوستمون من پیشنهاد سکس دادم.یه روز قرار گذاشت رفتم شرکت و دیدم که شرکت خالیه خالی بود و همه رفته بودن خونه آخه اونروز 5 شنبه بود و ساعت کاری تا 13 بود.
من گفتم اومدم مینا که با هم بریم بیرون ناهار مهمون من هستی.اون گفت که محمد جان من چندتا بیمه نامه دارم کمکم میکنی تمومش کنم؟منم از خدا خواسته گفتم آره.نشستم کنارش رو صندلی بعد اومد بالا سرم که یاد بده چطور بیمه شخصی ثالث وارد کنم.تا اومد بالا سرم و بوی عطرش به مشامم خورد کیرم راست کرد و همون موقع که داشت یاد میداد حواس خود مینا به شلوارم بود.آخه من کیرم وقتی راست میشه بدجوری تابلو میشه.یه دفعه گفت محمد تو پاشو من بشینم تا بهت یاد بدم(آخه اون موقع خودمو زدم به کوچه علی چپ)تا بلند شدم اون اومد نشست رو صندلی که بهم یاد بده چطور بیمه وارد کنم.کفش پاشنه بلندشو از تو پاش در آورد و داشت با پاهاش بازی میکرد.منم بدجوری کیرم راست شده بود پیش خودم گفتم نکنه اینجا دوربین داره.همونجور که داشت یاد میداد منم فقط حواسم به جورابش بود و یه دفعه منو دید.گفت:.:محمد حواست چرا به پاهامه.منم گفتم آخه فکر کنم پام درد میکنه.منم از خدا خواسته رفتم زیر میز داشتم پاهای نازشو میمالیدم.اون داشت کار میکرد.همون جور که کار میکرد منم زیر میزم از تو شلوارم کیرمو در آوردم و گذاشتم لای جوراب مشکی شیشه ای.ناگهان داد زد گفت محمد بی شعور چکار میکنی؟منم گفتم شرمنده من تا وقتی که چشمام به جوراب مشکی زنونه میوفته کیرم راست میکنه دست من که نیست.تا کیرمو دید میخواست وسایلاشو جمع کنه که بره.منم اومدم دستشو با کشی که تو آشپزخونه بود بستم و بردم تو اتاق رئیس.یه زیر انداز انداختم و خوابوندمش زمین و فقط گریه میکرد که من تاحالا سکس نداشتم و میترسم.و همش میگفت محمد تو رو خدا دستمو باز کنم.من رفتم سمت مانتوش و دکمه های مانتوشو در آوردم تا رسیدم به شلوارش که دربیارم دیدم یه جواراب شلواری مشکی ساق بلند پوشیده بود که سمت کسش باز بود.منم گفتم خدایا شکرت که به دادم رسیدی.جاتون خالی فقط نیم ساعت داشتم که پاهاشو لیس میزدم و کیرم میکردم لای پاش.باورتون نمیشه که الانم دارم می نویسم کیرم راست شده.بعد که من حشرم زد بالا به پشت خوابوندمش و جورابشو از سمت کونش پاره کردم و کیرمو یه راست بردم سمت کونش.خیلی خیلی تنگ بود.یه مقدار توق کردم مالوندم سمت سوراخش و به زور کردم تو کون.اولین بار بود تو زندگیم کون به این تمیزی و جذابی دیدم.این قدر عجب جلو کردم که که آبم اومد و ریختم تو کونش.وای چه حالی داد انگار بهم دنیا رو دادن.
بعد از اونروز مینا خیلی از من خوشش اومد.بهم گفت که من سکس زوری رو خیلی دوست دارم.منم در ماه 2 بار میرفتم شرکت و سکس خفن میکردم./
شرمنده دوستان عزیز من اولین بارم بود که دارم داستان مینویسم.اگه بد نوشتم ناراحت نشید از من.ولی به خدا قسم که این داستان واقعیت داره.
پایان

نوشته: محمد


- 17 نظر
-
-
-




- دوست دختر
- سکس خشن

غذا

همین که وارد خانه شد بوی تند سوختگی بینی اش را پر کرد. عصبانی شد. لحظه ای از ذهنش گذشت:« خوبه اونقدر هم بهش سفارش کرده بودم ها!» صدای غرزدن مریم از آشپزخانه می آمد:« اه!.....آخه این چیه دیگه؟.....الان وقت سوختن بود؟....وای........الان مامان میاد!...»

با عصبانیت وارد آشپزخانه شد:« بازم که غذا رو سوزوندی؟»

مریم هول شد:« نه....نسوخته که.........فقط...»

پرید وسط حرف مریم:« فقط جزغاله شده! آره میدونم این دفعه هم تقصیر گاز بود که خود به خود خاموش نشده!»

مریم با ناراحتی سرشو هنداخت پایین:« مامان! ببخشید!»

با عصبانیت داد کشید:« ببخشم؟ به همین راحتی؟....الان بابات میاد ناهار میخواد هم ببخشم؟....اون یه مثقال گوشتی که بابتش پول خون باباشونو گرفتن هم ببخشیم؟.......نخود و لوبیاهایی که کیلو خدا تومنه هم باید ببخشم؟......»

مریم با ناراحتی با انگشتاش بازی میکرد وجرئت سر بلند کردن نداشت.

«......چه قدر چیز باید ببخشم!به نظرت این قدر سخاوتمندم؟!....(و بلند تر جیغ کشید)....تلفن چرا اینقدر اشغال بود؟........ده بار زنگ زدم که بگم زیر غذا رو خاموش کن ولی.........(گوش مریم رو محکم به چنگ گرفت) تو خجالت نمیکشی؟ (پیچی به گوش مریم داد.مریم جیغی از روی درد کشید.)...فکر نمی کنی دیگه بزرگ شدی و باید یکم کمک کنی؟ (مریم از شدت درد گریه میکرد و ناله میزد اما مادرش گوشش را بیشتر پیچ داد)....جدا فکر کردی خدا اون فکتو دادی که فقط باهاش ور بزنی؟....(مریم زیر دست مادرش ضجه زد:« غلط کردم!»)....نه مثل اینکه با این چیزا نمیشه تو رو مجاب کرد که تلفن فقط برای کارای ضروریه!....(گوش سرخ شده مریم ول کرد و هولش داد از آشپزخانه بیرون.)...یالله توی اتاقت...تا بیام تکلیفمو باهات یکسره کنم!»

مریم هق هق کنان پا کشید سمت اتاقش تا حالا مادرشو این قدر عصبانی ندیده بود. قبلا وقتی غذا می سوزوند فقط یکم دعوا میکرد و دفعه پیش یکم توی اتاقش حبس کشید اما این دفعا.....صدای مادرش را شنید:« مثل اینکه باید با بچه های امروزی هم مثل قدیما رفتار کرد بلکه آدم شدن.....میدونم امروز چه جوری بهت حالی کنم بزرگ شدی!»

مریم همین طور که در اتاقش را میبست فکر کرد:« منظورش از این جمله چی بود؟!....نکنه.......نه...مامان هیچوقت منو نمیزنه.....»

@@@@@@@@

سه ربع گذشته بود. برنج را دم کرد و نگاهی به دیگ آبگوشت انداخت: هیچی از آبگوشتی که بار گذاشته بود سالم نمانده بود!به عصبانیتش اضافه شد:« چنان خدمتت برسم که دفعه دیگه غذا بهت سپردم از کنارش جم نخوری تا بپزه!» و از کشوی کابینت کفگیر چوبی را برداشت و رفت سمت اتاق مریم!

@@@@@@@@

گریه مریم بند آمده و با کلافگی روی تختش نشسته بود.منظور مادرش را نمی فهمید.می دانست پدربزرگ و مادربزرگش قدیم ها مادرش را اسپنک میکردند اما مادر مریم تا حالا انگشت هم به مریم نزده بود.فقط در حد گوش کشیدن و دادو بیداد کردن بود دعواهای مادرش.توی همین فکر ها بود که مادرش کفگیر به دست وارد شد. هول کرد،بلند شد و سلام کرد! مادرش پوزخندی زد:« هه!...به کی سلام میکنی به من یا کفگیر؟!» با شگفتی به مادرش نگاه کرد:« چی؟»

مادر صندلی کنار میز را برداشت و نزدیک تخت گذاشت و روی آن نشست:« تا حالا چند بار غذا سوزوندی؟»...مریم سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت که داد مادر تکانش داد:« مگه با تو نیستم؟....تا حالا چند بار غذا سوزوندی؟» آرام و با ترس و لرز گفت:« فکر کنم 5 بار!!!»

م:«مم...هر بارم با مهربونی و عصبانیت و دادو حبس ازت خواستم بیشتر دقت کنی درسته؟..» و خشم آلود به مریم خیره شد تا جواب مثبتش را بشنود.

مریم زمزمه وار گفت: « بله مامان!»

مادر همین طور که دست مریم و محکم گرفت و کشید سمت خودش گفت:« خوبه اینو قبول داری!....اما امروز میخوام به یک روش دیگه متوصل شم شاید این دیگه جواب بده تا دیگه بازیگوشی نکنی..( و هم زمان با حرف زدن پای چپش را گذاشت لبه تخت مریم و اورا روی پایش خم کرد!)...راستش دلم نمیاد خیلی سخت تنبیهت کنم اما دفعه دیگه بهت رحم نمیکنم........این دفعه به نسبت تنبیهی که مادرم وقتی کوچیک بودم برای سوزوندن غذا برام در نظر گرفت....هیچی برات در نظر نگرفتم!......( دامن مریم را زد بالا و باسنش را یکم بالا تر آورد!).....این قدر وول نخور!!!»

مریم که باور نشده بود که مادرش میخواهد اسپنکش کند ورجه ورجه میکرد تا خودش را از دستان مادر رها کند که با هشدار مادر کمی آرام شد!..«مامان....نه......اسپنک نه.......خواهش میکنم......مثل همیشه تنبیهم کن...اما اسپنک نه.......»

اما مادر بی توجه پاهای مریم را زیر پای راستش قرار داد و شورت سفیدش را تا آخر کشید پایین:

« .....نــــــــــه.....مــــــــــامـــــــــــــان....خـــــــــــواهـــــــــــــــش میکنم...لــــــــــــخـــــــــــت نه.....(ضجه زد)...به خدا دیگه شیطنت نمیکنم.....غلط کردم....!»

مریم خیلی ترسیده بود. او که حتی فکر کتک خوردن را هم نمیکرد حالا قرار بود لخت اسپنک شود داشت از ترس می لرزید!:«...مامان ......تورو خدا.......منو داری میترسونی........منو نزن....میمیرم......به خدا میمیرم.......هق هق....!»

مادر با خونسردی گفت:« نه...چرا بمیری؟.......من خیلی اینجوری کتک خوردم......میبینی که هنوز زندم!!!!!!!!!!!!...تازه فکر کنم اینجوری بیشتر یادت میمونه که امانتدار خوبی باشی!»

کفگیر را برداشت و آرام به کپل های مریم ضربه زد:« مریم! میدونی که هیچ وقت دلم نمیخواست از تنبیه بدنی برای تو استفاده کنم........اما خودت مجبورم کردی!.....اما حالا که قراره تنبیهت کنم به هیچ وجه ازش نمیگذرم هیچ و اگه با حرکت اضافه یا صحبت های بی معنی مانع از تنبیهت شدی به سختی جریمه ات هم میکنم!...خوب.....فکر کنم 20 ضربه برات کافی باشه تا متوجه شی نباید این قدر بی خیال باشی.....!»

آرام کفگیر را گذاشت روی کپل چپ مریم:« آماده ای؟.......» واولین ضربه را خیلی محکم به باسن مریم کوبید:«(جیغ).....آیــــــــــــــــــــــــــــی....!» ضربه دوم کپل راست مریم را سورپرایز کرد!

-:«(جیغ).....وایــــــــــــــــــــــــــــی....!»

-:«(جیغ).....ووووویــــــــــــــــــــــــــــی....!»

-:«(جیغ).....آیــــــــــــــــــــــــــــی........نـــــــه.......!»

-:«(جیغ).....هیــــــــــــــــــــــــــــی....درد داره........!»

-:«(جیغ).....آیــــــــــــــــــــــــــــی....میسوزه......مامانی!»

م:« مگه نمیگم وول نخور.....میگم یا نمیگم؟!»و ضربه بعد محکم فرود آمد

-:«(جیغ).....وایــــــــــــــــــــــــــــی....غلط کردم..................!»

-:«(جیغ).....ووووووویــــــــــــــــــــــــــــی....دیگه بازیگوشی نمیکنم.......!»

م:« دلت جریمه میخواد آره؟........باشه.....تکون بخور....!»

-:«(جیغ).....نـــــــــــه...........آیــــــــــــــــــــــــــــی....!»

-:«(جیغ)....آخ!....کــــمــــک.....مامانی میسوزه....به خدا راست میگم!....غلط کردم.....!»

باسن مریم با دریافت 10 ضربه شدیدا قرمز شده بود و حرارت میزد. یک آن دلش سوخت اما.....ضربه 11هم را محکمتر از ده تای قبلی به چپ کوباند:

« آره.......بایدم بسوزه!....باید اون قدر بسوزه که یاد بگیری نباید دل مادرتو این قدر بسوزونی.......!»

-:«(هق هق).....نـــــــــــه...........غلط کردم....!»

-:«(ضجه).....ووووویــــــــــــــــــــــــــــی....!»

م:«.........جریمه دوست داری؟..........!»

-:«(جیغ).....ووووواااااااااااااااایــــــــــــــــــــــــــــی....نـــــــــــــه.....!»

-:«(گریه).....مامانی آتیش گرفتم......نزن....!»

ضربه پانزدهم محکم پایین باسن مریم خورد:

«(ضجه).....سوختم مامانی .......سوختم......!»

مادرهمین طور که ضربه بعدی را هم محکمتر از قبلی پایین باسن مریم می کوباند گفت:

«...بایدم بسوزی....تازه این کمته......باید مثل آبگوشتی که امروز سوزوندی.....بسوزی.....باید جزغاله شی مثل اون.........( وضربه هفدهم را بالای باسن مریم خواباند!)

-:«(هق هق).....ووووویــــــــــــــــــــــــــــی....!»

-:«(جیغ)نــــــــــــــه.....ووووواااااااااااااااایــــــــــــــــــــــــــــی....!»

کپل های مریم رگه رگه شده بوند.مریم دیگر نمی توانست آرام باشد.....بشدت وول میخورد تا شاید بتواند از زیر دست بیرحم مادر فرار کند. بالاهره ضربه آخر محکمتر از همه روی کپل راستش فرود آمد.

-:«(جیغ).....آآآآآآآآآآآآآآآآیــــــــــــــــــــــــــــی....مــــــــٌردم مامانی......!»

تما صورت مریم اشک شده بود. باسنش بشدت قرمز شده بود و جزجز میکرد. خدا خدا میکرد تنبیهش تمام شده باشد اما مادر با بی رحمی گفت:

«یادته که گفتم حرکت اضافه باعث میشه جریمه ات کنم؟»

-:«(جیغ).....نــــــــــــه.......خواهش میکنم............دیگه نمیتونم تحمل کنم...........مامانی......نــه!»

اما مادر کفگیر را بلند کرد:

« من جدی گفتم جریمه ات میکنم....میخواستی جدی بگیریش و تکون نخوری اینقدر!........پس ده ضربه دیگه هم نوشجان میکنی!.....»

(شترق)

-:«نـــــــــــــــــــــــه.....آآآآآآآآآآآآآآآآیــــــــــــــــــــــــــــی..........!»

شترق.............

-:«(هق هق).....ووووویــــــــــــــــــــــــــــی....دیگه نه........!»

ضربه سوم خیلی محکم بالای ران و زیر کپل راست خورد

-:«(هق هق)...خوردم مامانی.............ووووویــــــــــــــــــــــــــــی....نزن...!»

ضربه چهارم محکمتر از قبلی زیر کپل چپ خورد:

م:« مگه صد دفعه نگفتم درست حرف بزن؟......ها؟!»

باسن مریم صورتی شده بود و بعضی از قسمت هایش به کبودی میزد. با اینکه مریم تلاش میکرد تکان نخورد اما باز هم با هر ضربه از شدت درد به خودش میپیچید.

-:« درد داره......غلط کردم.....مامان...تو رو خدا.....تو که این قدر بد اخلاق نبودی.......وواایی....مامانی.................التماست میکنم......!»

م:« میدونم درد داره.......... تا تو باشی دیگه از این ببعد حواستو جمع کنی...........تو با عث شدی بد اخلاق شم....پس باید جزاشم ببینی..........(شـــــــــــــــتـــــــــــــــــرق)»

بالاخره ضربات جریمه هم تمام شد. مریم با صدای بلند گریه و التماس می کرد. دستها و پا هایش از دو طرف پای مادرش آویزان بودند. احساس میکرد مادرش هنوز دارد ضربه میزند. باسنش بشدت می سوخت. مادرتا گریه مریم آرام تر شود کمی استراحت کرد بعد در حالی که به مریم کمک میکرد که از روی پایش بلند شود گفت:

« امیدوارم درس خوبی برات بوده باشد که دیگه بخاطربازیگوشی خراب کاری نکنی!......مریم!باورکن یکبار دیگه غذا یا هر چیزی رو بهت سپردم را سوخته وخراب تحویلم بدی، بدتر از امروز تنبیهت می کنم............خوب دیگه الان بابات میاد دیگه!.....دوست ندارم صدای گریه اتو بشنوه!......حالا بلند شو برو توی تختت....»

و آرام کمک مریم کرد که دمر روی تختش بخوابد:

م:« امروز حق ناهار خوردن نداری چون غذاتو سوزوندی!!!....صداتم در نمیاد که بابات ناراحت نشه!»

واز اتاق مریم رفت بیرون. مریم هق هق کنان سرش را برگرداند تا از احوال باسنش با خبر شود! که با دیدن باسن سرخ و کبود شده اش شوکه شد و به خودش قول داد دیگر کاری نکند که باعث کتک خوردنش شود!

نوشته:‌ روشنک


- 26 نظر
-
-
-




- درکونی
- سکس خشن

کمربند

کامپیوتر رو روشن کردم و طبق معمول همیشه رفتم اینترنت! تصمیم گرفته بودم امروز فقط یک ساعت وصل باشم اما........شانس بدم همه تو اد لیستم «آن» بودن ومشتاق حرق زدن با من!

@@@@@@@@@@

هنوز سرم توی کامپیوتر بود وداشتم تند تند جواب این و اونو میدادم که پدر با عصبانیت تمام در اتاقمو باز کرد وسیم کامپیوتر را با شدت از پیریز کشید. با شگفتی و ترس از جا پریدم و لبمو گاز گرفتم ،چدر داد کشید:« تو خجالت نمیکشی؟از ظهر تا حالا هر چی زنگ میزنم تا بگم امشب مهمون داریم این کوفتی اشغاله! نه...واقعا 6ساعته داری چی ور میزنی؟ ها؟ مگه نمیگم این قدر تلفنو اشغال نکن؟...»

من من کنان گفتم:« ا...ام....ب..بب...ببخشید! به خدا حواسم نبود میخواستم یکساعته کارمو تموم کنم ولی...»که داد پدر لالم کرد:« ساکت شو ! دختره بیشعور!قبض تلفن این ماه بیاد من میدونم و تو!حالا هر چقدر دلت میخواد ور بزن و بی ادبی کن تا بموقعش ادبت کنم!»

و درو محکم کوبید بهم و رفت بیرون! تنم از ترس میلرزید بغض گلومو فشار میداد........زدم زیر گریه!

@@@@@@@@@

کم کم تهدید پدر یادم رفت! مثل قبل بالای 5 ساعت تلفن اشغال بود!پدرم هم کاری بهم نداشت فقط لب میگزیدو سرشو تکون میداد!تا اینکه یه روز که داشتم با مریم حرف میزدم...........

«هه هه! آره فهمیدم مریم خیلی باحال پسره رو اسکول کرد....................اه جدا؟ چطور من چیزی نفهمیدم؟!.............آره بابا اون که همه اش لاف میزنه!.....»

که با صدای کوفته شدن در از جا پریدم و تا خواستم از مریم خدافظی کنم پدر وارد اتاقم شد و سیم تلفن رو از پیریز کند!!!!!!!!!هم ترسیده بودم و هم از اینکه پدر نزاشته بود با مریم درست و حسابی خدافظی کنم کفری شدمو شروع کردم به دادوهوار کردن:«اه...! این چه کاری بود؟....داشتم خدافظی میکردم ازش......حالا اگه قهر کنه تو میای منتشو برام میکشی؟......»

که پدر با عصبانیت گفت:« مثل اینکه یادت رفته امروز قبض میاد؟!»

خشکم زد، یاد تهدید پدر افتادم، تنم لرزید اما اگه قبض زیاد اومده بود تا الان دو- سه تا سیلی از پدر خورده بودم حتما کم اومده بود پس! یواش پرسیدم : چند اومده؟

که پدر داد کشید: اه پس برای خودت هم جالبه بدونی چه قدر وراجی کردی؟.......خوب دوست داری چقدر بشنوی؟.....سیصدو ده هزار تومن رکورد خوبیه نه؟

جا خوردم، مخم سوت کشید....«360 هزارتومن؟.............پس چرا بهم سیلی نزد؟.........میخواد چه کارم کنه پس؟.....شاید یه ماه از اینترنت محروم شم.......مم...بدم نیست تنبیه خوبیه!»پدر کفری دور اتاقم قدم میزد و با نگاه انگار که دنبال چیزی باشه وسایل اتاقمو برنداز میکرد. برس چوبی که از شمال خریده بودم رو برداشت و همین طور که با پشت برس میزد روی نرمه کف دستش گفت:« تصمیم دارم این بار تنبیه سختی برات در نظر بگیرم! طوری که دیگه راحت نتونی بشینی پای اینترنت و تلفن و این طوری پول منو بدی باد هوا!...همین الان هم تنبیهت میکنم که مادرتو واسطه قرار ندی بازم از تنبیهت بگذرم باید این بار بفهمی یه من ماست چقدر کره داره!»

پدر در اتاقمو بست و کلیدشو برداشت.عصبی شده بودم، همیشه این دعوا ها با یکی دو تا سیلی حل میشد اما این بار ....واقعا نمیدونستم پدر میخواد چه کار کنه. پدر با خونسردی نسشت روی لبه تخت و همین طور که با برس ام ور میرفت گفت:« هر دوره بدون حساب وراجی های تو معمولا فقط 50 تومن پول قبض میاد که جناب عالی 7 برابر حد معمول حرف زدی درسته؟........فکر کنم یادته که بهت گفتم قبض این ماه که بیاد چه بلایی ممکنه سرت بیاد؟!»

سرمو انداخته بودم پایین و این پا و آن پا میکردم! خیلی میترسیدم. تا حالا پدر این طوری موقع عصبانیت با آرامش حرف نمیزد یعنی میخواست چه کار کنه؟

پدر به فکر فرو رفت و بعد چند دقیقه گفت:« خوب....اگه فقط برای قبض باید تنبیه میشدی 70 ضربه میشد اما متاسفانه چند دقیقه پیش خیلی با پدرت بد حرف زدی باید برای اون هم تنبیه شی پس میشه به عبارتی..........سرجمع 100 ضربه که بنظرم برای دختر گستاخی مثل تو کافی باشه!!» متعجب شدم صد ضربه؟ چه خبره؟ به کجام میخوای بزنی؟ یه حدسی زدم اما نه میخواستم و نه می تونستم باور کنم که پدر بخواد صد ضربه به باسنم بکوبه...اوه....صد ضربه! پدر با عصبانیت بازومو گرفت و کشید سمت پاش :« خوب عزیزم انتظار که نداری صدتا بزنم توی گوشت که؟ هم گوشت کر میشه هم آبروت میره که تنبیه شدی برای همین ...(همین طور روی پاش خمم کرد)...جایی میزنم که هیچ کس سرخی و احیانا کبودیشو نبینه.......» زدم زیر گریه...« نه.....باسنم نه...پدر خواهش میکنم.......من فقط تو کارتونا این روشو دیدم ...نمیتونی توی واقعیت اجراش کنی!......»هق هق میکردم اما پدر بی توجه به حرف من باسنمو روی پاش جا به جا کرد تا در دسترس تر باشه و پاهامو زیر پای محکمش نگه داشت و گفت:« خوب مثل اینکه آماده ای برای تنبیهت خوب 20 تا از رو شورت میزنم 80 تا هم لخت! بدون چونه 50 تای اول با دستمه!اگه خیلی ورجه ورجه کنی یا سرو صدا راه بندازی جریمه میشی!» وبرس رو گذاشت کنار پاش و با دست چپ کمرمو محکم گرفت و شلوارمو خیلی آروم کشید پایین. وحشت زده شروع کردم به دستو پا زدن و با گریه التماس کردن« بابایی! بابایی جونم غلط کردم ! ببخشید دیگه تکرار نمیشه بابایی غلط کردم!..........» پدر با لحن تحقیرآمیزی گفت:« عزیزم 100% غلط کردی برای همین دارم تنبیهت میکنم که دیگه از این غلطا انجام ندی...» و اولین ضربه رو خیلی محکم به کپل راستم کوبید. آتش گرفتم، سعی کردم از زیر دستش فرار کنم اما خیلی محکم نگهم داشتم بود. با هر ضربه تکان سختی میخوردم و بلند تر از قبل به پدر التماس میکردم. پدر ضربه ها را یکی چپ و یکی راست می کوبید و به التماس های من هم کاری نداشت تا بالاخره 20 ضربه تمام شد اما پدر بدون اینکه وقفه ای به زدنش بدهد شورتمو کشید پایین و ضربات محکمتری را حواله باسنم کرد:

«بابا جونم...(شترق).... تورو خدا...(شترق)...ببخشید...(شترق).....غلط کردم...(شترق)»

به خودم میپیچیدم و التماس میکردم..........

« یه خدا دیگه سمت تلفن هم نمیرم................»

پدر:« کار...شترق....خوبی.....شترق....میکنی...شترق...»

احساس میکردم باسنم داغ شده، جای دست پدر روی کپلهام می سوخت اما گریه ها هم تاثیری توی یواشتر زدن پدر نمیزاشت و حتی می تونم بگم ضربه ها محکمتر هم میشدن!

پدر لحظه ای مکث کرد بعد برسم را از کنار پاش برداشت و با تهدید از جلوی چشمم توی دست هاش جابه جا کرد حالا برس توی دستی بود که تا همین چند ثانیه قبل کپلهام رو نوازش میداد تازه فهمیدم بقیه ضربات رو قراره با چی بخورم :« بابایی نه....تو رو خدا....با اون نه......خیلی درد داره.....خو...ا...هش...می.....کنم.....»

پدر همین طور که با نرمی پشت برس رو به کپلم میزد گفت:« میدونم درد داره!!! اگه درد نداشت که با ترکه میزدمت!!!» بعد برس رو گذاشت روی کپل چپم...« خوب نسرین خانوم! بازم با دوستات ور میزنی؟!» تا خواستم جواب بدم اولین ضربه برس کپل چپم رو برید.....جیغ بلندی کشیدم و تونستم از لای دست قدرتمند پدر فرار کنم....!

دویدم سمت در تا از اتاق بزنم بیرون بلکه بتونم از بقیه تنبیهم فرار کنم اما..........هر کاری کردم در باز نشد! با دو دستم کپل هام رو گرفته بودم و زار میزدم :« بابا ......غلط کردم...به خدا غلط کردم......ببخشید!» باسنم به شدت حرارت میزد، قرمزی باسنم رو حس میکردم . با هراس به پدرم نگاه میکردم.......پدر به آرومی بلند شد و آمد سمتم: « مگه نگفتم حق ورجه ورجه کردن رو نداری؟...» و بازومو گرفت و کشون کشون برد سمت تخت:« نه.....دیگه نه.....بابا ....درد داره.....به خدا فهمیدم اشتباه کردم!.....» پدر نشست و منو دوباره خم کرد روی پاش و محکم تر از قبل نگهم داشت و بیرحمانه شروع کرد با برس زدن... :«....شترق....حالا....شترق....که....شترق....فرار...شترق...کردی....شترق...20 ضربه....شترق....جریمه....شترق....میشی...شترق...»

اشک مثل قطره های آب از صورتم میچکید، بس که با دستام پای پدر رو فشار دادم دستام درد و بس که جیغ زده بودم صدام به شدت گرفته بود. با حرف پدر تلاشم برای خلاص شدن بیشتر شد و به راستی معنی« به...خوردن افتادن» رو فهمیدم!

باسنم باد کرده بود و با هر ضربه میترسیدم باسنم بترکه! هر ضربه برس مثل یه مشت سوزن داخل باسنم فرو میرفت. اما پدر بی توجه ضربات رو محکمتر میزد. بالاخره 50 ضربه تمام شد تا اومدم یه نفس بکشم پدر با لحن بی تفاوتی گفت:« یادت که نرفته 20 ضربه جریمه برای خودت خریدی!»

جا خوردم اصلا فکرشم نمی کردم پدر بخواد بیستای دیگه بزنه التماس گویان شروع کردم به گریه:« نه بابایی....خواهش میکنم...دیگه بستمه.....باسنم داغون شد.....خواهش میکنم.....!»

پدر نگاهی با باسنم کرد و با تفکر گفت: « نه... این طور نیست...هنوز داغون نشده...جا داره بیستای دیگه هم نوشجان کنی....بلند شو ببینم....!»

با کمک پدر از روی پاش بلند شدم و پدر خودش منو برد سمت دیوار :« شلوار و شورتتو کاملا در بیار تا نگفتم هم نه دست به باسنت میزنی و نه بر میگردی!»

هق هق میکردم نمیدونستم میخواد جریمه رو با چی بزنه چون بلندم کرده بود مطمئن بودم وسیله دیگه داره خودشو آماده میکنه تا نوازشم کنه!چند بار وسوسه شدم لمس کنم چه بلایی سر باسنم اومده اما تا میامدم دست بزنم یاد جریمه میفتادم و دستمو پس میکشیدم. از پشتم سرو صدا میشنیدم اما جرئت نگاه کردن نداشتم. وقتی دوباره اتاق ساکت شد پدر گفت:« حالا میتونی برگردی..(خدای من تمام وسایل میز تحریرمو گذاشته بود زمین و میز رو خالی کرده بود)........بیا و روی میز خم شو!...»

لنگان لنگان رفتم سمت میز و خم شدم.

« پاهاتو کاملا از هم باز کن.....خوبه!.......حالا قوانین : دستات باید محکم لبه میزو بگیرن اگه دستت ول شه و تصادفی بیاد از کپلت محافظت کنه جریمه میشی! اگه حالتتو تغییر بدی جریمه میشی! اگه بخوای دوباره فرار کنی جریمه الانت دوبرابر میشه بعلاوه برای فرارت هم جریمه میشی!....(با داد)فهمیدی؟»

ترسان گفتم : بله بابایی.......تو رو خدا یواش بزنید......بغضم ترکید...»

صدای شکافته شدن هوا.....و......رد سرخ آتش روی کپلهای من! جیغ کشیدم و نا خداگاه با دستام باسنمو گرفتم.....« وای....سوختم......بابایی....سوختم....» پدر دستامو کنار زد: « این بار میبخشمت اما دیگه بخششی در کار نیست....سریع حالتتو بگیر...».....به سختی با دستام لبه های میزو گرفتم اما هر ضربه مثل میله داغی باسنمو میسوزوند....« بابایی......ببخشید.....درد داره...خیلی درد داره.....غلط کردم...»

-:«.....شترق...میدونم.....شترق... درد.....شترق... داره .....شترق...میخواستی.....شترق... موقعی .....شترق...که.....شترق... تلفن.....شترق... رو.....شترق... مشغول.....شترق... میکردی.....شترق... یاد.....شترق... دردش.....شترق... هم.....شترق... بیفتی.....شترق...»

بالاخره 20 ضربه جریمه هم تمام شد و پدر کمربندشو گذاشت روی میز و کمکم کرد به تخت برم.

انگار باسنمو گذاشتن لای گیره بکس. با صدای بلند گریه میکردم! پدر برام آب آورد و کمکم کرد کمی آب بخورم. و گذاشت گریه کنم........بعد نیم ساعت که گریه ام کمی یواش تر شد...مودم و تلفن رو برداشت و گفت:« فکر کنم تا 7 دوره دیگه به اینا احتیاجی نداری.....حالا استراحت کن که فردا مدرسه داری!»

نوشته: روشنک


- 25 نظر
-
-
-




- سکس خشن
- پدر و دختر

سکس خشن در غیاب همسر

سلام
اسمم هومنه و 27 سالمه ، تهران زندگی می کنم ، قبلِ ماجرای اصلی از خودم می گم که تا حدی اوضاع دستتون بیاد، چون شاید خیلی ها با مشکلی که من داشتم روبرو شدن و یا به زودی میشن ، من چند ماهیه نامزد کردم و همسرم فوق العاده دختر خوب و مهربونیه و اوضاع بین ما خیلی خوب پیش میره و تنها مشکلی که من دارم اینه که همیشه طرفدار سکس های خاص و فانتزی بودم و شاید دلیلش این بود که چون با دختر هایی که دوست می شدم رابطه هام فقط در حد دوستی بود و آزاد بودم خودم رو بدون محدودیت ارضاء کنم بدون فکر کردن به خواسته های طرف مقابلم ولی در کنار همه این ها همسرم مثل درصد زیادی از دختر های دیگه فقط به یه سکس رمانتیک و عاشقانه و کلاسیک فکر می کنه و اصلأ به سکس های فانتزی علاقه ای نداره و چون من واقعأ دوستش دارم، به خاطرش مدت ها امیالم رو ریختم تو خودم و با خواسته هاش کنار اومدم و هیچ وقت آدمی هم نبودم که بهش خیانت کنم و با شخص دیگه ای بریزم رو هم تا ایــــــــــنکـــــــــه شد دی ماه همین امسال یعنی 2 ماه پیش و دیگه احساس می کردم ممکنه این تحولی که تو دنیای سکسی من اتفاق افتاده بود می تونه رابطه من و همسرم رو تحت الشعاع قرار بده برای همین تصمیم گرفتم یه کاری کنم که از این حس بد نجات پیدا کنم ، موقعیت خوبی پا داده بود ، همسرم برای 4 روز با دوستاش برای عکاسی از مناظر برای یه پروژه تبلیغاتی رفت شمال . می دونستم در هر صورت اسم کاری که می کنم خیانته ولی ته دلم خودم رو قانع میکردم که اگه به کسی غیر از اون احساس داشته باشم اسمش خیانته نه اینکه با یکی بخوابم که فقط ارضاء شم و اونم فقط واسه نجات رابطه ام با کسی که دوسش دارم. در هر حال شدیدأ طلبه یه سکس خشن و فانتزی بودم یه سکسی که کاملأ ارضام کنه و کسی که هر کاری بگم بکنه و اون حس قدرتی که تو سن 20 سالگی موقع سکس با دوست دختر هام داشتم رو بهم برگردونه.
با اینکه وضع مالی خوبی دارم و قیافه و تیپم هم بد نیست ولی می دونستم امکان نداره تو 2-3 روز کسی رو پیدا کنم که سرش به تنش بیارزه و قبول کنه این سبک سکسی که من می خوام رو تمام و کمال بهم بده ، حتی جنده هم می آوردم راضی نمیشد موقع سکس بخوابونم تو گوشش و اون یه کلمه حرف نزنه حالا هر چقدر هم که بهش پول میدادم ، برای همین تصمیم گرفتم برم سراغ کسی که چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه و واسه پول هر کاری بکنه ، ساعت 3-4 بود 11 دی 90 رقتم یکم با ماشین دور زدم ، می دونستم سر چهار راه ها از این دختر های فال فروش و اینا زیادن ولی بعد یکی دو ساعت تو هیچ چهار راهی اون چیزی که می خواستم رو پیدا نکردم تا اینکه تو یه خیابون یه دختر حدود 19-20 ساله نظرم رو جلب کرد ، داشت راه می رفت و یه جورایی از آدم هایی که رد می شدن گدایی می کرد ، ظاهر کثیفی داشت ولی لاغر مردنی و بد هیکل نبود و چون منم فقط اونو واسه یه سکس کثیف می خواستم سکسی که توش مادر طرف رو بیارم جلوی چشمش واسه همین به اینم راضی شدم ، ماشینم رو عمدأ جلوش پارک کردم که ببینه، بهم نگاه کرد با دست بهش اشاره کردم گفتم بیا جلو ، اومد شروع کرد به ناله و زر زر کردن و چون می دونستم اگه بهش رو بدم دیگه نمیشه جلوشو گرفت بهش گفتم خفه شو فقط بگو پول درست حسابی می خوای یا نه ؟؟؟ دیدم بازم داره همون شر رو ور های قبلی رو می گه گفتم جنده خفه شو جوابه منو بده که دیدم یهو ساکت شد ، گفتم پول خوب می خوای ؟ گفت آره ، گفتم می برمت واسه یکی دو ساعت فقط خودم یه نفرم ، بهت 50 تومن میدم ، اینو که گفتم چشماش یه برقی زد ، یه قیمتی بهش گفتم که دیگه زر نزنه البته واسه لاشیه چرکی مثل اون هزار تومن هم زیاد بود ، گفت باشه و اومد سوار شد ، در رو که بست بهش گفتم ببین دارم بهت 50 تومن می دم اگه بهم حال بدی بهت بیشترم میدم فقــــــــط .... فقط اینکه هــــر کاری که گفتم بدون مکس انجام میدی ، فهمیدی ؟ گفت آره ، گفتم من حال حوصله زر زر شنیدم ندارم می آی مثل یه جنده هر کاری گفتم میکنی ، هـــــــــــر کاری ، اگه وسط کارت یه کلمه زر بزنی تو یکی از کارایی که بهت میگم نه بیاری پرتت میکنم بیرون 1 تومن هم بهت نمیدم ، فهمیدی جنده ؟؟ یه جوری آروم گفت چشم ، یکم دلم هم سوخت واسش هرچند کار خوبی نبود و داشتم از موقعیت بد اون سوء استفاده میکردم ولی اون لحظه واقعأ شهوت داشت منو کنترل می کرد . راه افتادم سمت خونه و سعی کردم یکم از مسیر های اضافی و پر پیچ و خم تر برم که نتونه مسیر رو یاد بگیره تا اینکه رسیدیم خونه و بردمش بالا ، بهش گفتم صاف برو تو حموم لباساتو در بیار تو رختکن ، خودتو خوب مثل آدم بشور یه تیغ هم بهش دادم گفتم هر چی مو رو تنته با این بگیر تا من بیام و فرستادمش حموم ، یکم استرس داشتم، لباسمو عوض کردم در خونه رو قفل کردم و از این جور کارا تا بعد 20 دقیقه در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم کارش رو تموم کرده ، رنگ پوستش تیره بود ولی بدن خوبی داشت سینه های درشت، کون تپل و قد کوتاه ،موهای کسشو زده بود و به نظر تمیز میرسید ، وقتی رفتم تو زیاد خجالت نکشید که جلوم لخت ایستاده واسه همین فهمیدم که بر عکس قیافه معصومش اینکارست ، لخت شدم رفتم زیر دوش که دوش بگیرم اونم داشت موهای بلندشو که روی سینه هاش ریخته بود رو میمالید بهش گفتم اسمت چیه گفت چگینه یا یه همین چیزی که من اصلأ نفهمیدم چی گفت ، برام هم مهم نبود ، دیگه باید سکس شروع میشد ، از وقتی اومده بودم تو حموم با دیدن بدن لختش کم کم داشتم راست می کردم مخصوصأ زیر دوش که یکم با کیرم ور رفتم ، بهش گفتم بیا اینجا اومد موهاشو گرفتم تو دستم به سمت پایین فشار دادم و اونم به زور من جلوی پام زانو زد کیرم دیگه کاملأ سیخ شده بود ، دهنش هنوز بسته بود واسه همین یکی زدم تو گوشش گفتم جنده جلو من میشینی با دهن باز میشینی دهن تو واسه گاییدن مثل کس و کونت ، دهنشو باز کرد و منم سرشو با فشار موهاش که هنوز تو چنگم بود فشار دادم رو کیرم ، اولش یکم اوق زد ولی کم کم دیدم نه کارشو بلده ، اصلأ نمیخواستم اجازه بدم اون سر سوزن حال کنه چون فقط می خواستم اون یه وسیله باشه واسه ارضاء کردن من ، کیرم رو تو دهنش فشار میدادم یکم سرشو فشار می دادم رو کیرم یکم خودم تو دهنش تلمبه می زدم بعد چند دقیقه یه قدم کشیدمش عقب تقریبأ زیر دوش، یه دستم لای موهاش با یه دست دیگم کیرمو گرفتم دستم سرشو فشار دادم سمت تخم هام گفتم بلیس جنده ، دیدم داره آروم آروم زبون میزنه ، سرش داد زدم گفتم مثل سگ بلیس جنده ،تو سگ منی امروز یکم موهاشو کشیدم که دردش بیاد دوباره فرستادمش سمت تخمم که دیدم زبون زور جواب میده ، آب دوش میزد به پشتم و اون داشت از جلو تخمامو لیس میزد ، بعد چند دقیقه که حسابی بهم حال داد یه لیف که تو جاش آویزون بود رو انداختم رو شوفاژ کنارم چون داغ بود و یه پامو گذاشتم رو شوفاژ سرشو هل دادم پایین تر از تخمم، خودش فهمید که باید کم کم بره لای پامو لیس بزنه و نم نم فرستادمش سمت لای کونم ، کاملأ دیگه پاهام باز بود و سر اون لایه پاهام و داشت لای کونمو لیس میزد واسم ، به یاد روزای سکس با دوست دخترهام افتاده بودم که مجبورشون می کردم همه این کار هارو برام انجام بدن ، رو زانو نشوندمش اومدم یه سمت دیگه پشت بهش خم شدم کونمو گرفتم جلو دهنش خودش شروع کرد سوراخ کونمو لیس زدن و از بین پاهام با یه دستش کیرمو میمالید ، من روانیه این حرکت بودم داشتم واقعأ حال می کردم شاید یه 15 دقیقه یه بند داشت همین جوری لایه کونمو لیس میزد واسم تا اینکه دیدم تو حموم دیگه بیشتر از این جواب نمیده دوباره رفتم زیر دوش که برم بیرون که یاد یه چیزی افتادم ، فکر می کنم بقیه پسر ها هم مثل هم زیر دوش فاز میگیرن جیش کنن به سمت سوراخ چاه حموم ; ) چون من که همیشه این کارو زیر دوش می کنم ولی این سری دیگه هدف سوراخ چاه نبود ، میخواستم بشاشم تو دهن اون، آدمی جلوم بود که برام هیچ ارزشی نداشت که بخوام احترامشو نگه دارم و با تهدید هایی که کرده بودم و رفتار خشنم مطمئن بودم جرأت گفتن نه نداره ، گفتم بشین جلوم ، نشت و یادش بود با دهن باز بشینه ، گفتم جیش دارم ، میریزمش تو دهنت خواستی بخور نخواستی نگه دار بعدش بریز بیرون ولی اگه وقتی دارم جیش میکنم دهنتو ببندی مادرت گاییدست ، منتظر جواب نشدم و شروع کردم یه 1 دقیقه ای طول کشید تا جیشم بیاد اولش یکم ریختم رو سینه هاش و کم کم رفتم بالاتر تا تو دهنش یه لحظه سرشو آورد پایین ولی زود دوباره سرشو آورد بالا و گذاشت رو صورتشو دهنش و همه جاش بشاشم ، خالیه خالیه شدم و حتی تصورش رو هم نمی تونین بکنین که تو دهن یه دختر شاشیدن چقدر میتونه ارضاتون بکنه ، بهش گفتم مثل آدم خودتو خوب بشور با اون حوله خودتو خشک کن بیا بیرون ، و اون لباسای چرکت رو هم نپوش با همون حوله بیا بیرون ، و رفتم بیرون . خودم رو خشک کردم واسه خودم یه آبجو باز کردم و فقط با یه شرت رو راحتی جلو تلویزیون لم دادم ، بعد 10 دقیقه اومد بیرون و همون جلوی در حموم ایستاد ، گفتم گشنته ؟ گفت آره . گفتم یکم دیگه باهات کار دارم بعدش یه غذای خوب واست می گیرم اگه دختر خوبی باشی حالا بیا اینجا جلوم بشین ، خودم رو راحتی بودم و پامو دراز کردم گذاشتم رو میز جلوم ، اومد نشست گفتم انگشتای پامو مثل سگ لیس میزنی ، یکی یکی رو میزاری دهنت میک میزنی کل پامم لیس میزنی ، بعد اینکه گفتم سگ یادم اومد که هنوز قلّاده سگم رو که به اجبار داده بودم به یکی از دوستام تو خونه دارم پا شدم رفتم آوردمش گفتم بیا میخوام واقعأ سگم شی ، قلاده رو براش بستم و اون مثل همیشه یک کلمه حرف نمیزد از ترس اینکه پولشو ندم یا غذا ندم بهش ولی خدا وکیلی اعتراف میکنم کار قشنگی نکردم ، بگذریم تصور کنین من ایستادم یه دختر جلو پام رو زانو هاش عین سگ قلادشم دست منه یکم مجبورش کردم دورم مثل سگ را بره و بعدش شروع کرد به لیسیدن انگشتای پا هام منم نگاش میکردم و با دیدن این صحنه کیرم رو که داشت میترکید میمالیدم ، خوب کل انگشت های پامو میک زد و لیسید همه جای پامو خوب زبون زد و دوباره آوردمش بالا تا برام ساک بزنه ولی باورتون نمیشه اینکه زنجیر قلادشو دستم گرفته بودم و به زور مجبورش میکردم کیرمو هر دفعه از دفعه قبل بیشتر بخوره چه حالی میداد ، بعد 15 دقیقه خوب برام ساک زد دیگه گفتم بکنمش ولی اطاق خواب و تختم برام جای مقدسی بود چون اونجا فقط مال عشقم بود واسه همین سگم رو کشیدم بردم سمت یه راحتی دیگه که اون سمت حال بود اون هم مجبور بود برام عین سگ راه بیاد ، بردمش سگی نشوندمش رو راحتی کونشو دادم بالا ، کونش گوشتی و تپل بود و معلوم بود زیاد گاییده شده ، یکی از کاندم هام رو گرفتم و گذاشتم رو کیرم ( که سر همین قضیه نزدیک بود به گا برم چون آخرین باری که با همسرم سکس داشتم اون کاندوم رو برام آورد و چون 3 تا مونده بود تعدادش یادش بود و وقتی برگشت متوجه نبود یکیشون شد که به زور قضیه رو جمع کردم ) بگذریم ، حال کردن یا نکردن اون یا حتی درد کشیدن اون واسم اصلأ مهم نبود ، یکی دو تا محکم زدم رو کونش جوری که قرمز شد و یه تف انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو بی مقدمه بردم دم سوراخش و فشار دادم ، از درد کوسن روی راحتی رو چنگ میزد ولی صداش در نمی اومد ، منم که هیچ اصراری رو کونش نداشتم وقتی دیدم راحت نمیره بیخیال شدم و صاف تا دسته کردم تو کسش که بازم نفسش واسه یه لحظه بند اومد ، شروع کردم به شدت تلمبه زدن و میدونستم داره درد میکشه و این قضیه اون لحظه واقعأ بهم حال میداد ، گفتم بعدش نوبت کونته ، اگه میخوای جرش ندم خودت با انگشت بازش کن اگه نه که فقط آخ و اوخ کن چون دوست دارم ازت صدا در بیاد لاشی ، گفتم چون خیلی دیگه ساکت بود ، بعدش شروع کرد با انگشت با سوراخش ور رفتن و منم همچنان مشغول گاییدن کس تپلش با تمام قدرتم بودم ، هر چند لحظه محکم میزدم رو کونش یا موهاشو از پشت می کشیدم و میگفتم تو سگ منی جنده منی تـــــــــــــو یه لاشی که فقط واسه گاییدنــــــی ، دیگه هر چی دوست داشتم بارش کردم و اون فقط با سر تأیید میکرد و به خواسته من آخ و اوخ میکرد ، بعد 10-15دقیقه دوباره زنجیر قلادشو گرفتم و کشیدم که سرش برگرده طرف من که فهمیدم خیلی دردش گرفت و دلم براش سوخت ولی بازم صداش در نمی اومد ، مجبورش کردم ترشحات کسشو که رو کاندوم مونده بود رو لیس بزنه و یکم دیگه دادم کونمو سوراخ کونمو خوب برام تا جا داره لیس بزنه، بلندش کردم خودم نشستم رو راحتی و لم دادم مجبورش کردم رو کیرم بشینه و خودش بالا پایین کنه ، اولش پشت به من رو کیرم بود و بالا پایین میپرید و بعدش رو به من کیرمو تا دسته کرده بود تو کسش و روش ورجه وورجه میکرد ، منم سینه هاشو محکم فشار میدادم که دردش بیاد و تحت هیچ شرایطی نمیذاشتم صورتش به صورتم نزدیک بشه چون اصلأ نمیخواستم تو چشمام نگاه کنه و ببینم که داره حال میکنه واسه همین موهاشو از پشت میکشیدم که صورتش بره بالا و درد بکشه وفقط رو کیر من بالا پایین کنه ، کسش حال داده بود و با اینکه کونش هم دیگه آماده بود ولی دیگه حس گاییدنش نبود ، دیگه میخواستم آبم بیاد ، خوابوندمش رو همون راحتی و نشستم رو صورتش و خم شدم جوری که کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و کونم جلوی دهنش بود و مجبورش کردم وقتی کیرمو لای سینه هاش عقب جلو میکنم اون هم با همون ریتم کونمو لیس بزنه ، فوق العاده بود مخصوصأ اینکه دیگه اینجا کاندوم رو در آورده بودم و لای سینش رو هم حسابی با تف خیس کرده بودم اونم از اون ور دیگه داشت سوراخمو قشنگ میک میزد و سرشو لای کونم فشار میداد ، اینقدر حال داد که بعد 3-4 دقیقه دیدم آبم داره میآد ، تو همون حالت یکم نیم خیز شدم و کیرم رو از لای سینش کشیدم و تا جا داشت کردم دهنش و آبمو خالی کردم تو حلقش، انتظار این کارو نداشت و اوق زد و آبم رو ریخت بیرون و سرشو به زور کج کرد منم که ابم اومده بود دیگه حال و حوصله اعتراض نداشتم فقط با یه دستمال سریع آبمو که یکم رو راحتی ریخته بود جمع کردم و همون جا کنار طرف نشستم ، گفت ببخشید فکر میکرد الان قاطی میکنم که گفتم مهم نیست خمش کردم رو کیرم که ته مونده آب سر کیرمو میک بزنه بخوره و یکم هم انگشتای دستمو برام میک زد و لیسید و دیگه کارم باهاش تموم شد ، زنگ زدم پیتزا آوردن چون بهش قول یه غذای خوب داده بودم و در تمام این مدت لخت یه گوشه نشسته بود ، رقتم پیشش و 100 تومن بهش دادم ، از خوشحالی نمیدونست چی بگه،حداقل دلم خوش بود که راضی از پیشم میره ،وقتی موقع رفتن دوباره همون لباسای چرکش رو پوشید باورم نمیشد این همون آدمه چون واقعأ بدن خوبی داشت ولی با اون لباس حتی ارزش نگاه کردن هم نداشت ، بردم تا یه مسیری نزدیک همونجایی که سوارش کرده بودم پیادش کردم ومیدونستم حداقل واسه یه زمان زیادی از نظر فانتزی های سکسی ذهنم ارضاء میمونم و با حال خوب بعد از یه
" سکس خوب " منتظر برگشتن خانومم موندم . در کل اسم این کار خیانتِ ولی امیدوارم همسرم منو ببخشه و امیدوارم کسایی که شرایط شون مثل منه یه جوری بتونن با این تفاوت سلیقه هاشون تو سکس با شریک زندگیشون کنار بیان و این باعث بهم خوردن رابطشون نشه.
مرسی که ماجرای 11 دی بیادموندنی منو خوندین

نوشته: هومن


- 71 نظر
-
-
-




- سکس خشن

Your browser does not support JavaScript. Update it for a better user experience. footer links


- قوانین کاربری
- نکات مهم کاربری
- حریم خصوصی
- پرسش و پاسخ
- نقشه سایت
- روش آپلود عکس

داستان های تازه : شهر بازی و خاطره های سکسی من (1) : تیمور کان : لز مریم و سحر : سکس یواشکی داداشم با من تو خواب : میسترس سحر : کلاه بی غیرتی : سکس من و دختر 15 ساله : دایی نامرد : سکس با دختر مثبت : دختر بسیجی در خماری کیر بازدیدهای تازه شهر بازی و خاطره های سکسی من (1) اولین سکس من - زن صاحب خانه بازی های سکسی ✔ [3D] آقامون ماموریته عکس سکسی از یک خانوم ایرانی اهل شهوانی داستان سکس تصویری ترجمه شده سکس من و دختر 15 ساله زن داداش ظریف 0.0 (طنز) کلاه بی غیرتی جدیدترین عکس ها کس نمایی بانوی آبی پوش محافظ تمام استیل عفاف آقایان رسید خانم منشی نشسته پااندازی عروس زیر شیروانی کسب فیض از مقام ذکرالاسود سماجت کسکش خان برای ارشاد بانو گاینده عروسکی سکس گروهی در کوه مدرسه بسیج کسکشین هجمه چند جانبه به ام السادات تپانش عشقولانه پس دادن و خوردن منی از کون دو کیر خوری نفوذ به قرارگاه انبیا با موشک هسته ای خلق حماسه گایشی کس لیسی در حین گایش از پهلو استفاده مفید از آلتین طبیعی و مصنوعی ثبت تصویر از لحظه دخول رشادت حاج خانم در صحنه نبرد ارشاد بانو به دست خواهر بسیجی عرض اندام طلا خانوم منی خوری بانو سمبه زنی از درگاه پشتی دست در کون کنی تپاندن لطیف حال دادن به کیر حبشی گایش منشی ارزشی دخول از پشت به زن حشری کس نمایی بانوی زیبای صنعت پورن کیرخوری ماهرانه کس لیسی لزبین استقبال چند جانبه از شومبول معظم له آب نبات مِیل دارید یا مه مه ؟ حماسه لز کنار دریا ژانگولر بازی خانم و گاییده شدن فرج مبارک چاک وسوسه کننده ممه خوری در حمّام ارائه سرویس مقعدی اون زیرمیرا چه خبره ؟ تپاندن شافت در کون تا انتها